سيستان نگاه

سیستان به زبان تصویر

سلام

شخصی نوشت های تقی را از اینجا  دنبال کنید

شخصی نوشت های محمد را از اینجا دنبال کنید

این وبلاگ نیمه تعطیل می باشد.

و از این به بعد سعی می کنیم فعالیت های مان را در وبسایت سیستان نگاه متمرکز کنیم.

موفق باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 11:14 قبل از ظهر  توسط خواجه 

با سلام مدتی طولانی است که این وبلاگ تعطیل است ..

ممکن است به همین زودی ها تمام اطلاعات این وبلاگ حذف شود ...

موفق و مانا باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم آذر 1393ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 


امسال به دلیل همزمان شدن دهه فاطمیه و عید نوروز 93 مطلبی در مورد نوروزدر  سیستان نخواهیم داشت و تنها به درج تصویر زیر اکتفا خواهیم کرد.

پوزش ما را پذیرا باشید.


دهه فاطمیه
دهه فاطمیه

سال قبل نوشت:

نوروز نامه سیستان

رسم علفه

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1392ساعت 4:13 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

مدتی ست که تعدادی از دوستان سیستانی در اقدامی پسندیده در حال پوشیدن لباس سیستانی (چل تریز) می نمایند. که از همین جا از آن ها سپاسگذاری می نمائیم.

لونگوته بستن نشانه بلوغ

لونگوته بستن نشانه بلوغ

اما باید دقت کرد زیرا هر کاری بدون مطالعه بیشتر آسیب زا خواهد بود.در گذشته لونگوته (لنگته) از ارج و احترام خاصی برخوردار بوده به گونه ای که حتی چین های بالای لونگوته معنای خاص خود را داشته است. لونگوته ها همیشه اتو کشیده و صف بوده است. نکته مهمی که متاسفانه در این حرکت ها به آن دقت نمی شود این است که افراد زیر ۱۸ سال نمی توانسته اند لونگوته ببندند همچنین لونگوته بستن برای افراد ۱۸ تا ۲۰ سالگی به نوعی تابو محسوب می شده و هر جوانی که به این سن می رسیده است مجاب بوده است تا لونگوته ببندد و در صورت نبستن مورد تمسخر قرار می گرفته و به چشم یک هنجار شکن به او نگاه می شد.
لذا انتظار می رود تا بانیان این حرکت زیبا و شایسته و قابل تقدیر به این امر اهتمام بیشتری بورزند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1392ساعت 11:1 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

عباس عارف استاد مسلم خوش نویسی و پژوهشگر سیستانی در صفحه فیس.بوکش نظرش را درباره تقسیم استان سیستان و بلوچستان اینگونه می آورد
“تقسیمِ بلوچستان به سه اُستان، شایعه یی ست که من هم شنیده ام. دوستانی از من پُـرسیده اند : « تو، تقسیمِ بلوچستان، وَ سه نامِ ایرانشهر و ساحلی و … !!… را
بر سه اُستانش می پذیری ؟ » . خب، گفتن ندارد که اگر به هر دلیلی چنین تقسیمی پیش آید، با حذفِ نامِ بلوچستان از تقسیم شده ها، موافق نیستم. چنان است که نامِ استان پارس را بگذاریم اُستانِ شیراز!!… و این، نادیده گرفتنِ تاریخی سرنوشت ساز و هویت بخشنده به درازنایِ دستِ کم آغازِ امپراتوریِ هخامنشیان تاکنون، یعنی حذفِ هویتِ ملی بخشی عظیم از ایرانیان است. گرچه هنوز چنین تقسیمی در بلوچستان پیش نیامده، شاید هم هرگز انجام نپذیرد. اگرهم پیش بیاید، پُـرسشِ اساسی این است که :

تقسیمِ دادگرانه یِ امکانات در سرتاسرِ چند اُستان را چه کسانی خواهند سنجید،
به ویژه اجرایِ دادگرانه اش چه تضمینی خواهد داشت؟…

عباس عارف پژوهشگر سیستانی

عباس عارف پژوهشگر سیستانی

اما « صِرفِ تقسیمِ » اُستان را بدونِ دیوارهایِ واقعی در میانِ بلوچهای عزیزمان، نابود کننده یِ هویتِ شان نمی دانم. اگر می توانست فاصله های خویشی و فرهنگی و ذهنی ایجاد کند، خب البته هویت ها را هم دچار فاصله و آسیب می کرد و ضدِّ ملی می بود.
روشن است نیز که رویِ سخنم هرگز نبوده و نیست با آن
زیرِ فشارها واداده هایی بلوچ نما که به گفته یِ مولوی عبدالحمید« پایگاهی مردمی ندارند» وَ با اهانت به ریشه یِ ایرانیِ بسیارکهن ِ بلوچها ی عزیزمان
بی آزرمانه می گویند: « بلوچ ها به هیچ روی، ایرانی نیستند، و با جُدا شدن از ایرانیان باید با همدستیِ بلوچستانِ ناپاکستان به تشکیلِ کشوری مستقل از ایرانِ مادری و پدری شان اقدام کنند!!! ». وَ این البته فرق دارد با نگرانی و سخن ِ دوراندیشانی که می گویند اگر جمهوری اسلامی چنین کند و چنان نکند، بلوچ ها به سویِ جُدایی کشیده خواهند شد.
باری، من هم اگرچه چندین سال است از خبر ِ هنوز شایعه وارِ تقسیمِ بلوچستان شنیده ام، راستش از محتوایِ سیاسی و اقتصادیَش آگاه نیستم. « ماهیتِ » آن را هنوز نمی دانم. شاید بی آسیبی به اُستان به سودِ مردم پایان یابد، همچون تقسیم خراسان به سه استان که بودجه های اختصاصی یافتند و بیرجندها وضع شان دستِ کم بهترک شد و خراسانی بودن شان هم آسیب ندیده است، شاید هم نه، تقسیمِ بلوچستان به سودِ مردم از آب درنیاید. اگر برنامه ریزی شده یِ چنین شایعه یی، روی میز است، به عبارتِ روشنتر اگر
« قرار باشد » به هر ضرب و زوری تحقق یابد، دولت هم باید چند و چونش را بی سیاست زدگی هایِ رایج، و به روشنی، با مردمِ استان درمیان بگذارد و هرگونه اقدامی در این زمینه با مشارکت و نظرِ اکثریتِ آنان انجام بپذیرد. هرگاه چنین روشنگری ِ دستِ کم نسبی،
اعلام بشود، که بعید می دانم؛ دوستان عزیزم،
آنگاه من هم درمقامِ یک ایرانی و هم اُستانی با بلوچ ها ( که زادگاهم خاش است و پیش از آمدنِ خانواده ام به زاهدان تا هفت سالگیم نیز در آن شهر بوده ام و خواندن و نوشتن به زبانِ مادریَم را هم از دبستانِ نوبنیادِ آن جا دارم و حقش بر گردنم سنگین تر از هر وصف است ) ، خواهم توانست به پُـرسش تان بی رودربایستی با هیچ کس، وَ با طرحِ دلایلم پاسخی که به آن باورخواهم داشت با شما در میان بگذارم. اما همچنان که هم استانی هایم می دانند سال های سال است که به روشنی گفته ام و می گویم بلوچ وسیستانی و دیگر تیره هایِ ( و نه ملت هایِ ) ایرانی، همه شهروندانی دربرابرِ قانون، « ازهر لحاظ » برابرند و، تبعیض و در سایه قرار دادنِ آن ها از هر کیش و گویشی را نسبت به یکدیگر، متضادِ اخلاق و فرهنگِ انسانیِ ایرانی و برخلافِ قانون می دانم.
از محرومیت ها و فقر ِ سیاهی که گلویِ آن استان را می فشارد چه گویم؛ همه دانند…

با درود و، صفا… / سپیده دمِ ۹ اسفند ۱۳۹۲ خورشیدی / . عباس عارف.”

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392ساعت 3:22 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 



+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم اسفند 1392ساعت 9:37 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

 

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

 

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

 

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

شهروندی شاداب با سیستانی سبز

 


با سلام
دوستان گرامی در راستای حرکت خودجوش مردمی تحت عنوان “سیستان سبز” برای سامان دادن فضای سبز سیستان که کلید آن در ۱۵ اسفند (روز درختکاری) با همکاری نهاد ها و ادارات مختلف زابل در زابل زده خواهد شد لوگویی در نظر دارم طراحی کنم که پیش طراحی آن آماده است.
از شما خواستارم تا نظرات تان را راجع به پیش طرح بفرمایید تا اصلاح شود و در صورت تایید نهایی طرح این لوگو را در وبسایت ها و وبلاگ های تان برای حمایت از این طرح قرار داده و به این پست لینک دهید.
این پست با نوشته های ارسالی توسط فرهیختگان، مسیولین، معتمدین و …در راستای نقد و بررسی و حمایت از این طرح بروز خواهد شد.
موفق و مانا باشید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1392ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

محمد درویش فعال محیط زیست و سمت مدیرکل دفتر آموزش و مشارکت مردمی سازمان حفاظت محیط زیست نوشت : حال هامون خوب نیست؛ درست مثل حال بختگان که انگار بخت از او قهر کرده یا حال پریشان که مانند دیگر زیستمندان ساکن در اطرافش، به شدت پریشان حال شده و یا ارومیه که امیدش شاید به آخرین برف سفید در زمستان ۹۲ باشد … با این تفاوت که احتمال درک برف توسط هامون، به مراتب کمتر از ارومیه است؛ با این وجود، امکان احیای دوباره ی این پهن پیکرترین آبگیر خاوری وطن، بسیار بیشتر از ارومیه است! چرا؟
برایتان می گویم …
در پنجمین روز از دی ماه ۱۳۹۲، پرقدرت ترین ˈدولت زنˈ جمهوری اسلامی به همراه گروهی از همکارانش در سازمان متولی محیط زیست ایران، راهی سیستان شد و مورد استقبال مردمی قرار گرفت که او را بانوی هامون خطاب می کردند و برای موفقیتش بر پیامبر (ص) و یارانش درود می فرستادند و صلوات نذر می کردند.
امّا به راستی معصومه ابتکار برای هامون چه می توانست بکند؟
این چه کاری است که او توانایی انجامش را دارد، اما اسلاف پیشینش چون فاطمه جوادی یا محمدی زاده قادر به تحققش نبودند؟
ابتکار در همان جلسه ی پرشور ملاقات با نمایندگان تشکل های مردم نهاد، اساتید و پژوهشگران در دانشگاه زابل، تفاوت خود را با همتایان پیشینش نشان داد!
آنجا که دید به جای گوش سپردن به سخنان و درد دل های مردم و نمایندگان سمن های محیط زیستی، باز این مسئولین ریز و درشت منطقه هستند که از این تریبون برای یک نطق انتخاباتی دارند استفاده می کنند.
وی گفت از دانشگاه نخواهد رفت، مگر به سمن ها هم اجازه ی سخن گفتن داده شود.
راهکاری که شاید،کارآمدترین راه موفقیت در هر طرح محیط زیستی هم باشد. به ویژه اگر آن طرح، نامش نجات هامون و مجری اش، بانوی هامون باشد.
هامونی که صدها هزار سال است در پایاب یکی از بزرگترین و پرآب ترین حوضه های آبخیز آسیای جنوب غربی به حیاتش ادامه داده و میزبان آب گوارا و شیرینی است که به مدد رودخانه ی یک هزار و پنجاه کیلومتری هیرمند، این ماده ی ارزشمند، زندگی ساز و خنک بام دنیا (هیمالیا) را به نزدش می رساند ؛ رودخانه ی مرموزی با بستر بیش از سه کیلومتر که در طول ۱۳۵ سال گذشته بین ۵۰ متر مکعب تا ۲۰ هزار متر مکعب در ثانیه آب را از خود عبور داده و از همین رو، هیرمند را یکی از بزرگترین و در عین حال، متغیر ترین رودخانه های موجود بین دجله و سند می شناسند.
رودخانه ای که پیش بینی رژیم آبی آن بسیار دشوار و عملاً ناممکن به نظر می رسد.
همین ویژگی ناسازه وار (پارادوکس گونه)، توانسته از یک سو بزرگترین و زیباترین دریاچه ی آب شیرین جهان (با وسعتی بالغ بر ۵۷۰۰ کیلومتر مربع )، با تنوّع زیستی خیره کننده و کم نظیر را برای سیستان به ارمغان آورده و در مواقع سیلابی، بهشت پرندگان آبزی و کنارآبزی نام بگیرد که در آن تا ۷۰۰ هزار بال پرنده (مطابق سرشماری اسماعیل کهرم در نخستین سال های دهه ی پنجاه خورشیدی) ساکن بوده اند!
و از سوی دیگر، فزونی یا کمبود غیرقابل تحمّل آب در سال های ترسالی یا خشکسالی ، خسارت هایی جبران ناپذیر و ژرف بر منطقه و تمامی زیستمندانش، به ویژه آدمی وارد ساخته است.
رخدادی که ادامه ی زیست انسان و پایداری معیشت آن را در سیستان به کابوسی دیرینه در نزد مردمان سختکوش این سرزمین بدل کرده است.
گفتنی آنکه تالاب های سه گانه ی هامون در پست ترین قسمت کاسه ی سیستان قرار دارد.
این تالاب ها به واسطه ی هموار بودن چاله ی سیستان دارای عمقی بین ۲ تا ۴ متر بوده و بیشینه ی عمقی که در آنها مشاهده شده، هیچگاه از ۱۰ متر تجاوز نکرده است.
از همین رو، از نظر حجم آبی که این پهنه ی آبی می تواند بپذیرد، در مقایسه با دریاچه ارومیه که آن هم از مساحتی تقریباً برابر با هامون (در مواقع پرآبی) برخوردار است، حدود یک سوم کمتر بوده و بیشینه ی آن به حدود ۱۲ میلیارد متر مکعب می رسد.
همچنین بخشی از این دریاچه ی پهناور با عنوان تالاب بین المللی هامون به وسعت ۵۰ هزار هکتار در تاریخ ۲۳/۶/۱۹۷۵ با شماره ۲۱r007 در کنوانسیون بین المللی رامسر به ثبت رسیده است.
در اهمیت وجودی این تالاب یا دریاچه همان بس که اشاره کنم به باور مردمان این دیار: آنچه در سیستان به نام نعمت خوانده می شود، مرهون و مدیون و وابسته به وجود و حضور هامون است و درحقیقت سیستان بدون هامون هیچگاه وجود نداشته و هرگز باقی نخواهد ماند.
به عبارتی ساده تر، حیات و معیشت اصلی جمع کثیری از مردمان سیستان شامل: صیادان، گاوداران ، شکارچیان ، تختک نشینان، حصیربافان، عشایر مالدار و … به طور مستقیم به حفظ این دریاچه بستگی داشته است.
چه باید کرد؟
آنچه لازم است در باره ی هامون و سیستان بدانیم، آن است که نخستین اولویت ما باید مجاب کردن طرف افغانی برای در اختیار نهادن حق آبه ی قانونی هامون به میزان ۲۷ متر مکعب در ثانیه باشد.
دیپلماسی محیط زیست در این بزنگاه می تواند ابزاری کارآمد محسوب شود، چرا که با آبدار شدن هامون و کاهش غبارآلودگی منطقه، ضریب امنیت تروریست های القاعده و طالبان در منطقه کاهش یافته و این موضوع می تواند انگیزه ای کارآمد هم برای دولت افغانستان و هم متحدین غربی اش به شمار آید تا پای میز مذاکره بنشینند.
چنین امکانی با توجه به تیم کارآمد موجود در وزارت خارجه دولت تدبیر و امید و نیز در اولویت بودن ملاحظات محیط زیستی در برنامه کاری حسن روحانی و اغلب همراهانش در کابینه ی یازدهم کاملاً در دسترس می نماید.
در عین حال، ایران نباید تحت هیچ شرایطی در اندیشه ی پرکردن آب چاه نیمه ی سوم و چهارم باشد و هیرمند فقط باید نیاز آب شرب مردم سیستان را تأمین کند و مازاد آب در پهنه ی هامون های سه گانه هدایت گردد.
در همین راستا، نگارنده بر این باور است که دیوار امنیتی که سبب قطع ارتباط هیدرولوژیکی هیرمند و هامون را فراهم کرده، باید برچیده شود؛ وابستگی معیشتی به سرزمین کاسته شده و در عوض به تقویت زیرساخت های تجاری، دانشگاهی، استحصال انرژی بادی و خورشیدی و به ویژه تقویت بوم گردی طبیعی و تاریخی پرداخته شود.
یادمان باشد که سیستان دست کم برای یک دوره ی ده ساله نباید چشم امید به بارآوری زمین و توسعه کشاورزی و دامداری داشته باشد.
هر چند، تقویت شیلات و صنایع وابسته به آن همچنان می تواند در دستور کار قرار داشته باشد

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم بهمن 1392ساعت 8:24 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

بارش برف سیستان را یکسر سفید پوش کرد.
این برف امید را در دل کشاورزان زنده کرد. اما این برف نشان آن نیست که هامون دیگر به آب نیاز ندارد نه این برف حتی ذره ای مشکلات سیستان را حل نمی کند. مشکل هامون به مرز فاجعه رسیده است و این تنها بارقه های امید را به همراه دارد.

(این عکس ها در روستای حجت آباد گرفته شده است)

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

بارش برف در زابل

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم بهمن 1392ساعت 11:10 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

گری لویس نماینده سازمان ملل درکشورمان , امروز در بازدیدی از دریاچه خشک هامون از نزدیک با مشکلات مردم حاشیه این دریاچه آشنا شد 

اولین مقصد سفر نامبرده , کوه خواجه بود , جمعی از مردم اطراف کوه خواجه نیز جهت خوش آمد گویی با در داشتن دست نوشته های درمجل حضور داشتند

11

وقتی گری لویس به محل رسید , مردم به حالت یک زنجیره انسانی منتظر وی بودند , وقتی وی از ماشین پیاده شد , مردم به سمت او حرکت و گری لویس نیز به گرمی با مردم همکلام شد ( بوسیله مترجم)

البته در زمانهای از این موضوع که برخی از همشهریان ما بصورت محلی صحبت میکردند و مترجم وی نیز متوجه نمیشد , دکتر کیخا نقش مترجم را ایفا میکرد و صحبتهای مردم را به خوبی به دکتر لویس انتقال میداد

تقریبا بیش از ده نفر بصورت انفرادی و رودرو با وی صحبت کردند و  هرکس به نوعی مشکلات را برای وی تشریح نمود

DSC00112گ

پس از دیدار با مردم , به طرف کوه خواجه حرکت کردند و از بالای کوه , دریاچه خشک هامون را بازدید نمودند , در زمانی که در بالای کوه حضور داشتند , علیرضا خسروی اطلاعات کافی درخصوص تاریخ سیستان و دریاچه هامون برای گری لویس و همراهانش توضیح داد , این توضیحات بقدری برای وی جالب و جذاب بود که از خسروی خواست مجدد آنها را بگوید تا یادداشت نماید

DSC045362

DSC001122

پس از بازدید کوه خواجه , به سمت شمال شهرستان هیرمند روستای تخت عدالت حرکت کردند و درمحل اسکله این روستا نیز جمعیت قابل توجهی با دردست داشتن پلاکاردهای منتظر وی و دیگر مسئولین بودند ,

DSC045852

44

با صحبتهای مردم و وضعی که دریاچه هامون داشت , گویا گری لویس بشدت تحت تاثیر قرار گرفت و لحظاتی برای مردم سخنرانی کرد , وی درابتدا به فارسی با مردم احوالپرسی نمود و گفت : که بسیار خوشحالم که درجمع شما هستم و اما خیلی هم ناراحتم که وضع زندگی شما به این شکل هست ,

وی که دست و پاشکسته فارسی حرف میزد گفت : معمولا در جمع فارسی حرف نمیزند اما به احترام شما این کار را کردم و پس از آن نیز توسط مترجم خود با مردم صحبت کرد , لویس گفت : من تنها یک نفر هستم , اما به شما قول میدهم که صدای شما را که اب میخواهید و حق آبه هامون را به مجامع چهانی برسانم و با توجه به اینکه این تالاب بین المللی است و بین دو کشور مشترک است باید این موضوع حل شود , وی گفت : سازمان ملل تعهد دارد تا به شما کمک نماید تا زندگی شادتری داشته باشید

پس از سخنرانی درجمع مردم وی که مشخص بود بشدت تحت تاثیر قرار گرفته است , از پله های اسکله به پایین رفت و دقایقی را تنها در دریاچه خشک هامون قدم زد و با استفاده از تلفن همراه خود عکس گرفت

DSC001124

و پس از آن نیز در شمال شهرستان نیمروز حضور یافت

DSC001123

 

DSC001127

+ نوشته شده در  جمعه بیستم دی 1392ساعت 0:22 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

شهید شیرعلی خواجه در سال ۱۳۴۱ در روستای حجت آباد در خانواده ای مذهبی و متدین دیده به جهان گشود.
قبل از تحصیلات به فراگیری قرآن پرداخت و تحصیلاتش را تا پنجم ابتدایی ادامه داد. ولی به دلیل فقر شدید مالی خانواده از ادامه تحصیل بازماند و به بازار کار روی آورد با لیاقت و پشتکاری که داشت، در حرفه سیمان کاری استاد کار شد و به دلیل عشق و علاقه فراوانی که به نظام جمهوری اسلامی داشت، در سال ۱۳۶۴به استخدام ارتش آمد، و هم دوش دیگر ارتشیان غیور و پرتوان در سال ۱۳۶۵ به میادین نبرد حق علیه باطل شتافت.
سرانجام این غیورمرد، پس از نه ماه حضور در جبهه در تاریخ ۱۱/۸/۱۳۶۵ هنگام عزیمت به دیار خویش، بر اثر سانحه سقوط هواپیمای سی- ۱۳۰ ارتش در سن ۲۴ سالگی در اطراف زاهدان به فیض شهادت نایل آمد.

شهید شیرعلی خواجه

شهید شیرعلی خواجه

قسمتی ار وصیت نامه ایشان:
هنگامی که فکر می کنم سرباز اسلام هستم و از اسلام دفاع می کنم، احساس غرور می کنم، در کنار ما دشمن بعثی برای نابودی کشور و اسلام ناب محمدی چشم دوخته است، ترجیح می دهم خانواده ام را فراموش کنم و تا آخرین لحظه بجنگم. به امید پیروزی حق علیه باطل.
برگرفته شده از کتاب کبوتران بهشتی جلد ۴، صفحه:۱۰۹

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم دی 1392ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

با تشکر از منابع طبیعی کل استان و همچنین آقای نورا بخاطر اینکه عکس ها را برای درج در سیستان نگاه در اختیارمان گذاشته اند.

عکس ها قدیمی است و برای زمانی ست که دریاچه هامون کمی تا حدودی آب داشته است.

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

هامون سبز

ما چشم انتظار لبخند هامون هستیم. امیدداریم که روزی دوباره هامون چنین سرسبز شود.

برای مقایسه عکسی از فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

توصیه می شود:

فاجعه هامون

فاجعه هامون۲

گریه بر هامون

و هامون

درد دل یک هامونی

سوره آسمو

سیل مهاجرت از سیستان

عکس هایی از دریاچه هامون

عکس از دریاچه هامون۲

بازی توتن سواری در دریاچه هامون

توتن قایق سیستانی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1392ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

دکتر ناصر فکوهی
دانشیار گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و مدیربخش انسان شناسی وفرهنگ

دکتر ناصر فکوهی

دکتر ناصر فکوهی

بحث تقسیمات کشوری چه در سطح شهرستان و شهر و به ویژه در استان، همواره در ایران مسائل بسیار و مناقشه های فراوانی را به همراه خود داشته و موافقت ها و مخالفت هایی را برانگیخته است. آنچه بیش از هر چیز مخالفت را بر می انگیزد، ایجاد اختلال در نظام های آماری، سنگین شدن بار تشکیلات اداری و دیوان سالارانه و به همین میزان بار هزینه های مالی در این حوزه و در کنار این ها، احتمال ایجاد زمینه هایی برای شکاف های فرهنگی در استان ها یا شهرستان ها بوده است. همچنین عدم توجه به لزوم تغییر ساختارهای اداری – کشوری با سایر ساختارهای کشور نیز عاملی برای مخالفت ها بوده است.

با وجود این، برای کشوری جوان و پهناوری همچون ایران که در حال رشد سریع است، نیاز به تقسیم های کشوری امری بدیهی به نظر می رسد. واحد های بزرگ سرزمینی مدیریت را بسیار مشکل کرده و لزوما بهترین موقعیت های جغرافیایی و فرهنگی را برای تامین امنیت، زمینه های توسعه ای و حتی رشد و انسجام فرهنگی در یک استان نمی سازند. هم از این رو است که استان های بزرگ کشور که آذربایجان و خراسان از آخرین آنها بودند، به استان های کوچکتر با حفظ نام اصلی تقسیم شدند.

اگر مدل های اروپایی و امریکایی را نیز در نظر بگیریم، می بینیم که آنجا نیز تمایل و گرایش به کوچک کردن واحدهای مدیریتی است زیرا در این نوع از مدیریت می توان رابطه نزدیکتری میان مردم و مسئولان ایجاد کرد و میزان مشارکت مردمی را در اداره پهنه خود بالا برد. روند عمومی نظام های دموکراتیک نیز در همین جهت قرار دارند یعنی تقویت حوزه های کوچکتر مدیریتی و سیاسی یا حکومت های ملی(شهرداری ها) در برابر تمرکز سیاسی (حکومت مرکزی). از این رو به نظر می رسد که تقسیم استان بزرگی چون سیستان و بلوچستان که در حال حاضر با بیش از ۱۸۷ هزار کیلومتر مربع بزرگترین استان کشور به حساب می آید، امری به خودی خود، منطقی باشد. اما بزرگی پهنه به خودی خود تنها دلیل در این زمینه نیست که می توان مطرح کرد و دلایل دیگری نیز به نظر ما می توانند چنین تقسیمی را توجیه کنند.

  • نخستین دلیل، که آن هم به امری جغرافیایی و سیاسی بر می گردد، طولانی بودن مسیرهای مرزی این استان است که شامل ۱۱۰۰ کیلومتر مرز خشکی با دو کشور افغانستان و پاکستان و ۳۰۰ کیلومتر مرز آبی با دریای عمان می شود. این طولانی بودن مرزها، در استان دارای تبعاتی بیشتر منفی بوده است زیرا مناطق همجوار خشکی، عموما مناطق آسیب زا (قاچاق مواد مخدر، تاثیر نامطلوب روابط قبیله ای، فشارهای سیاسی و حتی امنیتی) هستند. مرزهای آبی نیز برای آنکه از موقعیت آسیب زایی (قاچاق) خارج شده و به یک فرصت اساسی برای استان تبدیل شود، نیاز به آن دارند که زیر مدیریت مناسبی قرار بگیرند. اما در حال حاضر ، با توجه به محروم بودن و مشکلات متعددی که این استان دارد، این مرزهای طولانی به خودی خود یک امر منفی به حساب آمده و هزینه بسیار سنگینی را به کشور و به خود آنها، تحمیل می کنند، در نتیجه تقسیم آنها در دو استان متفاوت می تواند موقعیت بهتری را برای مدیریت استان به دست بدهد.
لزوم تقسیم شدن استان سیستان و بلوچستان

لزوم تقسیم شدن استان سیستان و بلوچستان

  • نکته دیگر که بسیار حائز اهمیت است، ناهمگن بودن فرهنگی سیستان و بلوچستان است: دو بخش این استان از لحاط زبانی، قومی، دینی و طبعا آداب و رسوم و سبک زندگی با یکدیگر تفاوت زیادی دارند و اصولا همین نام گزاری «سیستان و بلوچستان» گویای آن بوده و هست که نمی توان برای آن دو یک نام مشترک پیدا کرد چون هر دو بخش به مثابه دو پاره اساسی و ارزشمند از تاریخ و جغرافیای ایران، بر نام هایی باستانی تکیه زده اند که حفظ آنها به مثابه میراث فرهنگی کشور ایران، اهمیتی بسیار بالا دارد. احساس تعلق محلی در کنار احساس تعلق ملی، در هر دو استان قوی است و بنابراین سیستانی ها خود را بیشتر با هویت سیستانی خود می شناسند و بلوچ ها نیز به همین صورت. این امر به خودی خود هیچ اشکالی نداشته و برعکس بخشی از تنوع قومی، فرهنگی، زبانی، اقلیمی ایران است که کشور ما را به چنین درجه ای از جذابیت و استثنایی بودن در جهان رسانده است. اما قرار دادن دو پهنه با یکدیگر که چنین تفاوت های مهمی از لحاظ فرهنگی دارند همواره می تواند منشاء سوأ تفاهم ها و مشکلاتی شود که هم اکنون نیز استان با آنها بیگانه نیست. هم از این رو، به گمان ما تقسیم استان در صورت انجام تمام اقدامات کارشناسی لازم و تایید متخصصان در این زمینه، می تواند امر مهم و عاملی برای تقویت توسعه و رشد بیشتر احساس تعلق محلی باشد که خود به نظر ما یکی از مهم ترین پایه های احساس تعلق ملی است. در حالی که اصرار به تداوم این همزیستی تصنعی به سختی ممکن است ایجاد سنخیت فرهنگی در این استان بکند و برعکس همواره ممکن است سبب تقویت سوء تفاهم و حتی سوء استفاده شووینست های قومی برای ایجاد تفرقه و از میان بردن وحدت ملی در استان گردد.

بدین ترتیب اگر پیشنهادهایی که برای تفکیک دو استان به وسیله مقامات مطرح شده و ظاهرا مورد تایید مردم نیز هست، تایید شده و با مطالعات فرهنگی، سیاسی، ژئو پلیتیک و اقتصادی و راهبردی تایید شوند، به گمان ما تقسیم این استان به دو استان «سیستان » و «بلوچستان» می تواند امری بسیار مفید از لحاظ فرهنگی تلقی شده و به هر دو استان جدید در زمینه رشد فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی شان یاری رساند.

اما نکته آخر به اسم استان های جدید باز می گردد که به نظر ما با توجه به پیشینه تاریخی، تمایل خود مردم و تمام استدلال های فرهنگی ای که می توان در این زمینه مطرح کرد، قاعدتا باید همین دو نام مشهور و پسندیده «سیستان» و «بلوچستان» باشد. در این میان شاید وجود استان «بلوچستان» در پاکستان شاید برای برخی بهانه و یا واهمه ای باشد که ما نباید چنین نامی را بر استان تازه تاسیس خود بگذاریم. اما درست برعکس، همانگونه که در سایر موارد در مناطق مرزی ایران مشاهده می شود، بسیاری از پهنه های ایران امروز نام هایی بر خود دارند که آن سوی مرزهای کشور نیز نامهای مشابهی را نشان می دهند. دلیل روشن است، تقریبا تمام مناطقی که امروز در خارج از مرزهای ایران قرار دارند، زمانی نه چندان دور یعنی تا قرن نوزده بخشی از ایران بوده اند بنابراین نام هایی که ما بر استان های خود می گذاریم ربطی به آن کشورهای تازه تاسیس ندارند، بلکه درست برعکس، آنها باید ریشه خود را در سرمین مادری ایران بیابند.در چنین حالتی انتخاب نام بلوچستان برای بخش جنوبی استان کنونی، نه تنها نادرست نیست، بلکه یک ضرورت تام به شمار می آید، زیرا عدم انتخاب این نام، بدان معنا است که ما بپذیریم پهنه فرهنگی ایرانی که امروز از لحاظ سیاسی در کشور پاکستان قرار گرفته است، جزئی از تاریخ کشور ما نبوده است.

آیا ما می توانیم چنین کاری را در سایر موارد مشابه نطیر ترکمنستان، آدربایجان یا کردستان انجام بدهیم؟ پاسخ روشن و کاملا منفی است، این نام ها نامهایی هستند که پهنه اصلی مادری و اصلی بر چنین پهنه هایی گذاشته است و بنابراین کنار گذاشتن آنها به معنای عقب نشینی در برابر حوزه های سیاسی است که امروز حوزه های فرهنگ ایرانی را درون خود جای داده اند. البته روشن است که کشور ایران به مثابه یک کشور یا یک دولت ملی سالیان سال است که مرزهایی مشخص و دقیق داشته و به هیچ عنوان به دنبال خیالبافی ها و کشورگشایی و آنچه «ایران بزرگ» نامیده می شود نبوده و نیست، اما این بدا معنا نیز نیست که ایران به مثابه یک واقعیت تمدنی باستان موجودیت فرهنگی خود را در عرصه های فرامرزی نفی کند. هم از این رو ضرورت تام دارد که نام بلوچ و بلوچستان به مثابه نام هایی ایرانی و بخشی از هویت تفکیک ناپذیر ملی همواره حفظ شده و در صورت تقسیم استان «سیستان و بلوچستان» به دو استان این دو نام با پیشینه قدرتمند تاریخی و فرهنگی شان دو استان جدید و متحد در قالب وحدت کشوری و فرهنگی و ملی و اسلامی ایران را بسازند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1392ساعت 2:26 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

جا دارد تشکر کنم از دوستان اداره شیلات و همچنین دوست خوبمان آقای نورا که این عکس ها را در اختیار مان گذاشتند.

متاسفانه عکاس را نمی شناختم.

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

فاجعه هامون

مسئله هامون سیستان دیگر در حد بحران مطرح نیست و باید به آن فاجعه نه تنها هامون که فاجعه سیستان نامید. همانگونه که همه ما می دانیم تمامی تمدن ها در کنار رود ها و دریاچه ها و منابع آب شکل گرفته و چون بدلایلی آب را از تمدنی بگیریم آن تمدن رو به زوال خواهد گذاشت. لذا باید اذعان کنیم که فاجعه هامون منتج به فاجعه سیستان و اگر بخواهیم بصورت دقیق تر نظر بیفکنیم فاجعه ایران را در پی خواهد داشت. با تشکر از دوستان شیلات زابل و همچنین آقای نورا به دلیل اینکه عکس ها را در اختیار مان گذاشته اند. دو عکس اول جابجایی ماهی های جمع آوری شده از کف هامون و انتقال آن به کارخانه های پودر کردن ماهی و تهیه غذای مرغ و روغن ماهی نشان داده می شود. و در عکس آخر ماهی های کف دریاچه هامون جمع آوری شده را نشان می دهد. این فاجعه در سال ۸۷ روی داده است و در خشکسالی اول این فاجعه بسیار بزرگتر از آنچه اکنون در تصویر می بینید بوده است. ما خواستار این هستیم که اداره شیلات زابل در صورت داشتن آرشیوی از این عکس ها آن را در اختیار ما بگذارد. تا ما آن عکس ها را نیز به نام

فاجعه هامون فاجعه سیستان

فاجعه هامون فاجعه سیستان

فاجعه هامون فاجعه سیستان

فاجعه هامون فاجعه سیستان

فاجعه هامون فاجعه سیستان

فاجعه هامون فاجعه سیستان

توصیه ها:

و هامون…

درد دل یک هامونی

هامون

جدید ترین عکس ها از دریاچه هامون

بازی توتن سواری در دریاچه هامون



منبع:

فاجعه هامون 1

فاجعه هامون 2

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت 1:8 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

آنگونه که از شواهد و قرائن بر می آید در آینده ای نه چندان دور شاهد تغییر در جغرافیای سیستان و بلوچستان خواهیم بود.آنچه آنچه بیشتر از همه این مطلب را تقویت می کند؛ ایجاد بخش ها، شهر ها و شهرستان ها و همچنین فرمانداری های ویژه در استان می باشد که احتمال تقسیم استان سیستان و بلوچستان را به 3 یا 4 استان افزایش داده است. و این نکته را به ذهن متبادر می کند که باید به زودی شاهد اقدام مهم چند قسمت شدن استان باشیم.

در صورت اجرای این طرح شاهد نظرات و رفتار های گوناگون خواهیم بود. که در زیر سعی خواهد شد کمی در مورد بحث های مهم بحث شود.

به نظر این حقیر دو مطلب از همه بیتشر در این طرح مهم است. مهم ترین بحثی که به نظرم مشکل ایجاد خواهد کرد انتخاب اسم برای این استان ها می باشد. بعضی ها خواهند گفت سیستان باشد نه زابل، زیرا سیستان بار فرهنگی و تاریخی و ... دارد.  و بعضی نیز در مورد بلوچستان نیز همین حرف را خواهند زد. کما اینکه قبل از اینکه این طرح اجرا شود و یا بصورت رسمی اعلام شود زمزمه های مخالفت را می توان شنید بخصوص آنجایی که مولانا عبدالحمید می گوید:
این روزها زمزمه تقسیم استان سیستان و بلوچستان به گوش می رسد و ... اما آنچه مایه نگرانی مردم است آن است که شنیده شده عده ای قصد دارند واژه «بلوچستان» را از نام استان حذف کنند و استان را به بخش‏های "سیستان"، "مکران"، "ولایت" و... تقسیم کنند، و این مسئله همه اقشار را نگران کرده است. ... در گذشته این استان «بلوچستان» نام داشته و این جزو هویت ملت ماست و در تاریخ ایران ثبت است و اگر کسانی بخواهند نام بلوچستان را از استان حذف کنند ما آنان را دشمن ملت خود می دانیم.

متاسفانه بعضی معتقدند در صورت انتخاب نام سیستان و بلوچستان به عنوان نام دو استان از این استان ها به نوعی دامن زدن به اختلافات قومی و تشدید این مسئله در این گوشه از کشور عزیزمان است. و به این دلیل معتقدند که باید اسم این مناطق به نام هایی مانند ساحلی، زابل، مکران و ... تغییر یابد و یا اسم هایی انتخاب شود که باعث ایجاد مسائل چالش برانگیز در این گوشه از کشورمان نشود.

از طرف دیگر بعضی از شهر ها مرکز شدن بعضی دیگر از شهرها که بزرگترند را بر نمی تابند. و این خود مطمئنا در تقسیم بندی برای استان شدن  ایجاد مسئله خواهد کرد.
خب قاعدتا برای اینکه این اتفاق ها را بشود کنترل کرد باید آهسته و به جا قدم برداشت. با یک برنامه ریزی درست و مدون و البته کارشناسی شده می شود به گونه ای عمل کرد که هیچ کدام از این اتفاق ها نیفتد.

بعضی از منابع به این اعتقاد دارند که تقسیم استان به 3 یا 4 استان به تصویب هیئت دولت رسیده است که از جمله این منابع روزنامه ندای زاهدان است. اگر این خبر صحت داشته باشد باید گفت این فرمانداری ویژه شدن و ایجاد بخش ها و شهرها و شهرستان های جدید می تواند گواه همین مسئله باشد. و اما اگر این خبر کذب باشد باز هم نمی توان از این مسایل به این سادگی چشم پوشی کرد و گفت به دلایل استراتژیک و فلان و بهمان امکان پذیر نیست.

این تقسیم بندی علاوه بر اشکالاتی که بر آن وارد است مزایای بسیار زیادی دارد که انجام این مهم را ضروری تر می کند. لذا در زیر به تعدادی از این فواید اشاره خواهد شد.

1: اول از همه و مهم ترین مسئله ای که ایجاب می کند که این تقسیم بندی ایجاد شود مسئله بودجه می باشد. مسئله بودجه از چند بعد قابل بررسی است. بودجه ای که به 4 استان اختصاص بیابد بیشتر از یک استان خواهد بود و این بودجه به دلیل کوچک تر شدن حوزه یک استانمی تواند صرف مشکلات خود استان شود. به این معنی که در حال حاضر اگر نیمی از بودجه صرف مسائل امنیتی می شود در حق مناطقی مثل سیستان که مسئله امنیت در درجه چندم مشکلات قرار می گیرد اجحاف می شود . یا اگر قرار است که بودجه صرف مسائل باد و ریزگرد های سیستان شود در حق شهرستان های دیگر سیستان اجحاف خواهد شد. لذا با کوچکتر شدن استان ها بودجه ها دقیقا به سمت همان قسمتی که نیاز به هزینه می باشد گسیل خواهد شد و این سبب برطرف شدن آن مسئله خواهد شد.

[caption id="attachment_1883" align="aligncenter" width="384"]لزوم تقسیم شدن استان سیستان و بلوچستان لزوم تقسیم شدن استان سیستان و بلوچستان[/caption]

2: مسئله ای دیگر که تقسیم استان سیستان و بلوچستان را ضروری می نماید فاصله زیاد شهرستان های استان از مرکز می باشد. و این فاصله زیاد مسبب خیلی از مشکلات دیگر است مشکلاتی از قبیل عدم بررسی امور مناطق دورتر توسط مقام های مسئول، عدم شناخت از تمام مشکلات، عدم توانایی همه افراد برای بررسی امور خود از طریق استانداری، در دسترس نبودن ادارات کل برای همه افراد و اموری مانند این. لذا اگر سیستان و بلوچستان را یک زمین بزرگ در نظر بگیریم که از یک سر چشمه آب آن تامین می شود می بینیم که هر چه از چشمه دورتر شویم خرابی ها و کمبود ها بیشتر است لذا با آبیاری این زمین از طریق چهار چشمه هم سرعت آبیاری این زمین افزایش خواهد یافت و هم اینکه با توجه به حجم مورد نیاز آب و مواد مورد نیاز برای رشد آن به هر قسمت از زمین به اندازه ای که کفاف آن را بدهد آب می رسد.

3: فرض می کنیم که سیستان و بلوچستان یک خانواده اند. در خانواده پر جمعیت مسائل و مشکلات بیشتر است یا در خانواده کم جمعیت؟ بررسی و حل مسائل کدام یک هزینه بر تر و زمانبر تر و مشکل تر است؟ اختلافات سلیقه ای وفرهنگی و اجتماعی در کدام خانواده بیشتر است؟ کدام خانواده را بهتر می شود سامان داد؟ حال این خانواده را یک استان فرض کنید و همین سوالات را برای آن نیز تعریف کنید و پاسخ دهید.

در صورتی که استان سیستان و بلوچستان به چند استان تقسیم شود اختلافات به حداقل خود می رسد و و بررسی مسائل چه امنیتی باشد و چه فرهنگی و ... آسان تر خواهد شد. و این خود یعنی پیشرفت منطقه شرق و جنوب شرق کشور.

و حال با توجه به آنچه بصورت ناقص در بالا آمد پیشنهاد این حقیر برای رسیدگی بهتر به امور استان سیستان و بلوچستان پیگیری این مسئله توسط تمام دوستانی ست که دستی در این امور دارند.

بیائیم برای یکبار هم که شده است با هم باشیم تا با هم، برای هم و برای اعتلای سرزمین مان قدمی برداریم. بیائیم اخلافات را کنار بگذاریم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت 9:7 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

سیستان نگاه به مناسبت سالگرد شهادت سردار شهید حبیب لکزایی این پست را به ایشان اختصاص داده است.

حبیب لک‌زایی ۱۸ شهریور سال ۱۳۴۲ در خانواده‌ای روحانی دیده به جهان گشود.

پدرش روحانی و از مبارزان دوران ستم‌شاهی بود و این روح مبارزاتی از کودکی در وجود حبیب ریشه دواند و از او فرد شجاعی ساخت که در دوران کودکی و نوجوانی، خواب آرام را از چشمان ضدانقلاب به کابوس بدل کرد و پاسداری شد که اهالی سیستان و بلوچستان زیر سایه صلابت او آرامش می‌یافتند.

حاج حبیب لک‌زایی، در دوران انقلاب، علی‌رغم اینکه دانش‌آموز بود، اما با اقداماتی همچون پاره کردن عکس خاندان منحوس پهلوی از کتاب‌های درسی و تدریس قرآن و توزیع عکس و رساله امام خمینی (ره) در بین انقلابیون و نوشتن شعار بر دیوارهای روستا و مدرسه، در صف نخست مبارزان انقلابی زابل جای گرفت.

وی بعد از پیروزی انقلاب، علاوه بر ایفای نقش فعال و تأثیرگذار در محرومیت زدایی از منطقه زابل و شرکت در برنامه‌های فرهنگی، به جهادسازندگی پیوست.

همچنین وی در ۸ تیرماه ۶۰ به عضویت سپاه پاسداران درآمد و در دوران جنگ تحمیلی نیز در قالب لشکر ۴۱ ثارالله چندین بار در جنگ حضور پیدا کرد.

سردار شهید حبیب لکزایی

سردار شهید حبیب لکزایی

حبیب لک‌زایی در شرایطی به جنگ می‌رفت که فرماندهان تمایل بیشتری به حضور او در پشت جبهه و تلاش برای تقویت نیروهای اعزامی داشتند و بارها پس از ورودش به جبهه به دستور فرماندهان به عقب باز می‌گشت.
وی در سال ۶۷ در منطقه شلمچه به شدت مجروح شد، به طوری که ۴ روز در بی هوشی به سر ‌برد او در اثر این مجروحیت‌ها جانباز ۵/۷۲ درصد ‌شد و ترکش‌هایی در ناحیه سر و گردن و چشم و قفسه سینه و دیگر جاهای بدنش، سال‌ها همنشین این سردار پرتلاش بوده‌اند.

سردار لک‌زایی از ابتدای جنگ تا لحظه شهادت، مسئولیت‌‌های زیادی را برعهده داشت؛ از جمله:

  • تک تیرانداز گردان کمیل لشکر ۴۱ ثارالله در دشت عباس
  • حضور در جبهه با سپاه حضرت رسول (ص)
  • تلاش فراوان برای جذب و اعزام نیرو به جبهه
  • تک تیرانداز گردان ۴۰۹ لشکر ۴۱ ثارالله در جنوب اهواز
  • مسئول اکیپ گشت پایگاه زابل
  • مسئول بسیج پایگاه زابل در سال ۶۱
  • فرمانده حوزه مقاومت نجف اشرف بخش مرکزی زابل در سال ۶۳
  • مسئول ستاد گردان لشکر ۴۱ ثارالله در جنوب شلمچه در سال ۶۶
  • کمک فراوان به سیل‌زدگان زابل در سال‌های ۶۹ و ۷۰
  • نقش تعیین‌کننده در عملیات نصر ۳ در مقابله با اشراری که اموال عمومی سنگین را در سال ۷۰ از منطقه دزدیده بودند
  • فرمانده سپاه زابل از سال ۶۹ تا ۷۹
  • معاون هماهنگ کننده منطقه مقاومت سیستان و بلوچستان از سال ۷۹ تا ۸۶
  • جانشین فرمانده منطقه مقاومت و جانشین فرمانده سپاه سلمان از سال ۸۷ تا هنگام شهادت.

سردار شهید حبیب لک‌زایی، بعد از شهادت شهید محمدزاده مدتی سرپرست سپاه سلمان بوده است. وی همچنین مدیر عامل بنیاد فرهنگی مهدی موعود استان سیستان و بلوچستان، دبیر ستاد امر به معروف و نهی از منکر استان،‌ ریاست هیئت مدیره مؤسسه خیریه امدادگران عاشورای استان، رییس هیئت مدیره گلزار شهدای حضرت رسول (ص)، عضو هیئت امنای هیئت رزمندگان کشور و نماینده ایثارگران استان در مجلس ایثارگران کشور را نیز در کارنامه خود داشت.

زندگینامه: حبیب لک‌زایی‌این سردار سربلند سپاه اسلام که مدال جانباز نمونه کشور در زمینه مبارزه با تهاجم فرهنگی را نیز بر سینه داشت، در سال ۱۳۷۰ به پاس تلاش در حراست از مرزهای کشور از سوی مقام معظم رهبری تقدیر ‌شد.

علاوه بر این، در طول حیاتش بارها توسط فرماندهان عالی رتبه نیروهای مسلح تشویق و تقدیر ‌شد که از آن جمله می‌توان به تقدیر از سوی ستاد فرماندهی کل قوا و فرماندهی کل سپاه، فرمانده نیروی زمینی و معاونت‌های مختلف سپاه و نیرو انتظامی اشاره کرد.

سردار شهید حاج حبیب لک‌زایی که خطیبی توانا و زبر دست بود، قلمی روان هم داشت و مقالات فراوانی از وی به یادگار مانده است.

در ششمین اجلاس سراسری نماز به عنوان نگارنده مقاله برتر و در تابستان سال ۱۳۹۱ نیز به عنوان فعال نمونه مهدوی در هشتمین همایش بین‌المللی دکترین مهدویت مورد تجلیل قرار گرفت.

سردار بی ادعا و گمنام زمین و نام آَشنای آسمانی‌ها، در ۲۵ مهر ماه ۱۳۹۱ در مأموریت کاری و در لباس سبز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در بیمارستان بعثت نیروی هوایی ارتش مصادف با سالروز شهادت حضرت امام جواد (ع) و در سومین سالگرد شهادت سرداران شهید نورعلی شوشتری و شهید رجب‏علی محمدزاده که به تعبیر سردار شهید لک‏زایی شهدای وحدت، امنیت و خدمت بودند، به فیض شهادت نائل شد و در سایه سپیدارهای ملکوت آرمید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آبان 1392ساعت 8:57 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 


+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مهر 1392ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

وحید سورنا

دانلود آهنگ بمونی یا نمونی با صدای وحید سورنا و همراهی مریم حیدرزاده

طراح: تقی خواجه


دانلود کنید

دانلود کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 


با کلیک بر روی تصویر، عکس را در اندازه اصلی ببینید.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

طراح: توسط تقی خواجه (خودم)

برای دیدن عکس در اندازه اصلی روی عکس کلیک کنید.


برچسب‌ها: شهید حاج قاسم میرحسینی
+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1392ساعت 3:26 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

یونس دهمرده سرپرست تیم کبدی سجاد سیستان طی ارسال پیامی به سیستان نگاه اظهار داشت:

در روزهای قبل که بحث حذف استان از ریاست منطقه ای کبدی مطرح شد تقریبا تمامی افرادی که به نوعی با این ورزش در ارتباط بودند واکنش نشان دادند و آنرا محکوم کردند اما احساس میکنم این برخوردها کافی نبود و باید یک همت مضاعف دراین خصوص صورت گیرد تا کبدی سیستان مجدد احیاء شود ، مسئولین محلی و ورزشکاران کبدی هر آنچه لازم بود انجام دادند حال نوبت به نمایندگان محترم سیستان درمجلس شورای اسلامی رسیده تا با حمایت خود از ورزشکاران سیستانی ، اقدامی ویژه جهت احقاق حق و بازگشت کبدی به سرزمین مادریش انجام دهند ، ازاین میگویم ، اقدام از سوی نمایندگان صورت گیرد زیرا در حال حاضر مشکل اصلی کبدی کشور و سیستان ، مشکلاتی است که در فدراسیون کبدی کشور وجود دارد و این یک مساله ملی میباشد،

( شاید بهترین فرصت برای احقاق حق و وادار کردن مسئولین فدراسیون کبدی به جوابگویی درخصوص همه این موارد وجود دارد ، زمانیست که وزیر جدید ورزش در راهروهای بهارستان سرگرم رایزنی جهت کسب رای اعتماد نمایندگان است)

بهمین دلیل نامه ای بشرح زیر تنظیم و خدمت نمایندگان مردم درمجلس ارسال میگردد . از تمامی همکاران رسانه ای تقاضا دارم جهت روشن شدن موضوع ، این نامه را منتشر نمایند

یونس دهمرده سرپرست تیم کبدی سجاد سیستان

یونس دهمرده سرپرست تیم کبدی سجاد سیستان

با سلام

همانگونه که استحضار دارید کبدی جزء ورزشهای بومی و محلی کشور میباشد ،اما تنها مردمی که این بازی را با عنوان کبدی میشناسند سیستانیها هستند ، ( این بازی در گیلان شیرین دودو ، در خراسان، گلستان و مازندران و گلپایگان زو و در خوزستان بازی اش تی تی نام دارد)

کبدی به معنای که بودی میباشد و در سیستان قدیم دارای کاربرد بوده و تنها در کشور ما این عبارت ( کبدی ) دارای معنی لغوی میباشد .

وقتی کاروانی از سیستان قدیم عبور میکرده و در کاروانسراها جهت استراحت اردو میزده ، پهلوان سیستانی به میانه میدان رفته و با فریاد که بودی که بودی ، برای خود حریف میطلبیده ، که بعدها این به یک بازی و مسابقه دسته جمعی تبدیل شده است ، حال امروزه نیز حتی در مسابقات جهانی این ورزش به نام کبدی مشهور است ، تمامی سیستانیها ، خرد و کلان ، شهری و روستایی ، بخوبی با کبدی اشنا هستند و قواعد آنرا میدانند ، اگر چه سیستان در گذشته جایگاه بهتری نسبت به سایرین در این ورزش داشت اما با کم کاری مسئولین امر ، و سنگ اندازیهای فدراسیون کبدی ، تیشه به ریشه سیستانیها در کبدی زده شد و اگر وضع به همین منوال پیش رود ، دیگر اثری از سیستان و سیستانی در کبدی یافت نخواهد شد و تاریخچه پیدایش آنرا نیز تغییر خواهند داد

درخصوص کم کاری مسئولین ورزشی و سیاسی استان سخنی نمیگویم ، زیرا همه با آن آشنا و بازگو کردن آن نیز باعث ایجاد کدورت خواهد شد ، اما نکاتی را درخصوص فدراسیون کبدی جمهوری اسلامی ایران بعرض میرسانم

فدراسیون کبدی کشور عمر کوتاهتری نسبت به اغلب فدراسیونهای ورزشی کشور دارد ، رئیس این فدراسیون آقای مقصودلو از همان ابتدای آغاز بکار فدراسیون ریاست آنرا برعهده داشته اند و احتمالا بعلت کمبود نیروی انسانی ، به پرورش نزدیکان خود پرداخته و آنها را در فدراسیون و تیمهای ملی کشور بکارگیری کرده است ، متاسفانه فدراسیون کبدی به یک نهاد خانوادگی تبدیل شده است ، به این اسامی دقت کنید: محمد مقصودلو( بازیکن تیم ملی کبدی ساحلی)، اسماعیل مقصودلو ( بازیکن تیم ملی کبدی ) ، عبدالحمید مقصودلو( مربی تیم ملی کبدی ساحلی)، سعیده مقصودلو( بازیکن تیم ملی کبدی بانوان)، اعظم مقصودلو( سرمربی تیم ملی کبدی بانوان) . . . . . . . و سرانجام محمدرضا مقصودلو رئیس فدراسیون کبدی!!
متاسفانه پس از انتشار این اسامی فدراسیون کبدی نیز در جوابیه ای که به سایت افکار نیوز ارسال میکند( http://www.afkarnews.ir/vdcfccdyvw6dxta.igiw.html ) به نوعی وجود این افراد و نسبتهای قومی آنها با رئیس فدراسیون را تائید میکند ، جدای از حضور اقوام ایشان در فدراسیون و بدنه تیمهای ملی ، باید توجه داشت که ایشان اصالتا اهل استان گلستان هستند و این موضوع باعث شده استان گلستان به مرکز ثقل این رشته تبدیل و مسئولیت های مختلف دراین فدراسیون نیز به گلستانیهای پرشماری واگذار گردد ، افرادی که اکثر آنها نسبت خویشاوندی با رئیس فدراسیون دارند .
در طول سال های گذشته نیز این روند هر سال پر رنگ تر از گذشته دنبال میشود تا جایی که در تیم ملی نیز ، نیمی از بازیکنان را گلستانی ها و نیم دیگر را بازیکنان سایر استان های کشورتشکیل می دهند.

آنچه همگان بیاد دارند اینکه ، از همان آغاز رقابتهای کبدی در سطح بین المللی ، این سیستانیها بودند که بدنه اصلی تیمهای ملی را تشکیل میدادند و بواسطه درخشش و حماسه سازیهای آنان ، افتخارات بسیاری در صحنه های آسیایی و جهانی نصیب کشور عزیزمان ایران شده است ، اما در سالهای جاری این عزیزان مورد بی مهری قرار گرفته و کبدی سیستان بدون متولی و حامی مانده است .

ماجرای حذف سیستان و سیستانی از کبدی از آنجایی شک برانگیز شد که بحث انتقال فدراسیون کبدی به استان پیش آمد ، اعضای هیات رئیسه فدراسیون کارشکنی کردند و از دست مسئولین محلی نیز کاری برنیامد ، درنهایت این کار سرانجامی خوش برای سیستانیها نداشت ، گویی پس از اعلام این موضوع ، کبدی کاران و کبدی سیستان ، بیشتر مورد غضب آقای مقصودلو قرار گرفت و در آخرین اقدام نیز با حذف نام استان از ریاست منطقه ۵ کبدی کشور که یک مقام تشریفاتی میباشد ، عملا به بیرون گود رانده شدیم ،

جناب آقای سید باقر حسینی و سرکار خانم عالی ، هر چه برسر ورزش باستانی ما آوردند سکوت کردیم ، حال احساس میکنم وقت آن رسیده که فریاد شویم و برسر بدخواهان سیستان و سیستانی فرود آییم.
برادر و خواهر گرانقدر نمایندگان محترم سیستان و سیستانی ، در زمانی که این نامه را مینویسم بسیاری از نامداران این رشته باستانی که حائز کسب مقامهای جهانی برای کشور شده اند با مشکلات عدیده دست و پنجه نرم میکنند ، خوب است از مسئولین امر، سراغ نامدارانی همچون امیری( نائب قهرمان جهان سال ۲۰۰۶) ، کیانی ( عضو تیم ملی ۱۳۸۱)، خواجه محمودی(نائب قهرمان آسیا ۱۳۸۴) ، بندانی ( قهرمان آسیا ۲۰۰۲)، کوهستانی(کاپیتان تیم ملی جوانان ۱۳۸۲) و . . . . را جویا شوید تا عمق فاجعه برای شما کاملا مشخص شود که چه بر سر این جوانان پاک آورده اند

آنچه عرض شد درد دل فرزندی از دیار رستم است ، این فرزند کوچک سیستان امیدوار است امروز چاره ای اندیشیده شود تا فرداها به فکر نوش دارو نباشیم

با تشکر : یونس دهمرده

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1392ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

یادش بخیر آن قدیم ها که سیل می آمد آب ها چنان گل آلود بود که ما اگر هوس آبتنی هم می داشتیم منصرف می شدیم.

یادش بخیر آن قدیم ها آبمان را می رفتیم با فرغون و چند دیگ و گالن از چاه می آوردیم.

یادش بخیر آن قدیم ها اگر چاه به هر دلیلی کثیف و آب آن خراب می شدرمردم روستا همه با هم در یک همکاری دسته جمعی آب چاه را خالی کردند تا چاه تمیز شود.

یادش بخیر آن قدیم ها ..

و حال امروز سیلاب از شیر آب می آید و ما مجبوریم هم این آب سیلاب را بنوشیم و هم مجبوریم دست و صورتمان را بشوئیم و هم مجبوریم با همین آب تنی به آب بزنیم.

و حالا امروز کاری از دستمان بر نمی آید تا ..

عکس هایی از آب شرب زابل را با هم مرور می کنیم تا شاید آنان که باید متوجه شوند آب شرب مردم زابل چگونه است.

 

آب تصفیه شده

آب تصفیه شده

آبی که از شیر آب بیرون می آید

آبی که از شیر آب بیرون می آید

برای اینکه بعد ها شبهه ای به وجود نیاید که پس زمینه فلان بوده و یا لیوان بهمان بوده و .. در عکس آب شیر آب شیر آب را باز گذاشته ام و در عکس آب تصفیه شده شیر آب را بسته ام و هر دو عکس را یکجا گرفته ام.

فیلتر های دستگاه تصفیه آب خانگی قبل و بعد از استفاده

فیلتر های دستگاه تصفیه آب خانگی قبل و بعد از استفاده

فیلتر های دستگاه تصفیه آب خانگی قبل و بعد از استفاده

فیلتر های دستگاه تصفیه آب خانگی قبل و بعد از استفاده

این عکس فیلتر های آب را نشان می دهد. فیلتر سفید قبل از استفاده است. فیلتر دیگر بعد از ۱۷ روز استفاده اینگونه شده است.

پ.ن:

پس از مدت ها دیدن و عکس گرفتن و سکوت امروز دوباره پستی گذاشتم اینگونه باشد که دردی از درد مردمم حل شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

همه مان تشنه و گرسنه می شویم؛ و همه مان نیز برای رفع این نیاز ها به آب و خوراک نیاز داریم. با توجه با این نیاز هاست که با ابزار ها و وسایلی که طبیعت در اختیار مان قرار می دهد شروع به برآورده کردن نیار هایمان می کنیم. حال تهیه غذا ها با توجه به رفع نیاز گرسنگی یکی از دغدغه های قدیمی بشر بوده و امروزه نیز یکی از بحث هایی که طرفداران زیادی دارد آشپزی است. با توجه به این امر امروز قصد داریم روش تهیه آبگوشت محلی سیستان را در اختیارتان بگذارم. شاید مفید واقع شد.

image


مواد لازم:
گوشت (گوسفند، گاو، مرغ و ..)
سیب زمینی
پیاز
زردچوبه، نمک، فلفل
روغن
ادویه آچار (نوعی ادویه محلی زابل که حاوی پیاز، زردچوبه، آرد و .. می باشد)
رب گوجه فرنگی

برای آماده سازی آبگوشت روغن را در قابلمه ریخته می گذاریم داغ شود؛ پیاز را در روغن سرخ می کنیم. (پیاز را نمی گذاریم خیلی سرخ شود). گوشت را به پیاز اضافه می کنیم و می گذاریم خوب در روغن و پیاز سرخ شود (هر چه گوشت بیشتر در روغن سرخ شود بعد از اضافه کردن آب نیاز کمتری به روی آتش ماندن دارد).
بعد از سرخ شدن ادویه آچار، نمک، فلفل، رب و زردچوبه را هم اضافه می کنیم.
و داخل آن مقداری آب گرم می ریزیم و می گذاریم در این حالت کمی تفت بخورد. بعد از کمی تفت خوردن سیب زمینی را اضافه می کنیم. این مقدار آب که بخار شد و مایعی غلیظ کف قابلمه ماند، دوباره کمی بیشتر از اندازه دلخواه به آبگوشت آب اضافه می کنیم تا هم گوشت خوب بپزد و هم اینکه سیب زمینی خوب پخته شود.
بعضی ها مانند خودم سیب زمینی را قبل از اضافه کردن ادویه ها می ریزند. تا سیب زمینی نیز با سرخ شدن نرم شده و زودتر بپزد.
پ.ن:
عکس فوق آشپزی خودم می باشد. لازم است ذکر کنم مدتی ست خانه نیستم و آشپزی ام بر عهده خودم است.
پ.ن۲: مطمینا مانند من دو الی سه بار خراب کاری خواهید کرد اما بعد از راه افتادن لذت خواهید برد از خوردن آشپزی خودتان.
پ.ن۳: من به این روش البگوشت را آماده می کنم. اگر دوستان روش دیگری آماده می کنند خوشحال خواهم شد تا روش شان را بخوانم، نشر و امتحان کنم.
پ.ن۴: در صورتی که برای زن زاءو و یا بیمار آبگوشت را آماده می کنید و گوشت نیز گوشت جوجه می باشد اضافه کردن زیره نیز توصیه می شود.


برچسب‌ها: آبگوشت محلی سیستان
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم مرداد 1392ساعت 10:46 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

در سیستان با شروع بهار حشره های زیادی دیده می شوند. یکی از حشره هایی که بیشتر از همه حشرات با دوران کشاورزی سیستانیان گره خورده حشره مادر امیر می باشد.

مادر امیر حشره ای در سیستان

مادر امیر حشره ای در سیستان

مادر امیر بیشتر روی شاخه خار ها و بوته های سبز می نشیند و کمتر روی بوته های خشک دیده می شود. مردم سیستان این حشره را نماد باروری گندم و رزق و روزی می دانند. به گونه ای که هنگامی که این حشره را می دیدند در دست گرفته و شعری می خواندند. که فقط بیت اول آن یادم مانده.

مادر امیر آرد کو آرد کو دیگه و تغار کو

مادر امیر حشره ای در سیستان

مادر امیر حشره ای در سیستان


آرد کردن گندم و یا جو نشان از جایگاه والای این حشره در زندگی این مردم دارد.

نمی دانم شاید زیبایی و متانت این حشره است که این حشره را اینقدر بین مردم سیستان محبوب کرده است. رنگ نقره ای و طلایی با مخلوطی از خال های سیاه و سفید پوسته سخت آن که این جایگاه را به این حشره داده است.

مادر امیر حشره ای در سیستان

مادر امیر حشره ای در سیستان


هر چه هست باید گفت “مادر امیر آرد کو” دیگر رویائی ست که شاید دیگر برای مردم سیستان تکرار نشود.
مادر امیر حشره ای در سیستان

مادر امیر حشره ای در سیستان

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1392ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

احسان سلیمانی مقدم

احسان سلیمانی مقدم

دانلود کنید

دانلود کنید


خواننده: احسان سلیمانی مقدم

نوع فایل: mp3

حجم: ۱٫۳۲ مگابایت

طراح: تقی خواجه

منبع:

سیستان نگاه

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1392ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 


چه کسی در نگاه مهربان پدر خستگی را خواهد فهمید؟


برچسب‌ها: روز پدر و ولادت حضرت علی, ع
+ نوشته شده در  جمعه سوم خرداد 1392ساعت 0:0 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 


در سیستان علاوه بر خارخانه ها که در مطبوع سازی هوای خانه ها نقش اساسی دارد کولک ها و سقف گنبدی خانه ها نیز همین کارکرد را دارا می باشند.

بر خلاف آنچه توسط عده ای از سیستان شناسان و یا دوستان سیستانی مدعی شناخت سیستان گفته می شود بادگیر های سیستان به سمت شمال می باشد. به این دلیل بادگیر ها دو کارکرد داشته اند کارکرد اولشان نسیم های بهاری را به درون خانه ها راه می داده است.  و کارکرد دوم شان دود و گرما و بخار حاصل از آماده ساختن چای و پخت غذا را به بیرون از خانه رهنمون می نموده است.

شاید فلسفه نامگذاری کولک اشاره به شبه خانه بودن آن باشد یعنی کولک متشکل از کوله + ک تصغیر باشد کوله به معنای اتاق یا سازه سقف دار (انباری، خانه و …) و ک تصغیر پسوند آن معنای اتاق و یا کوله کوچک را به ذهن متبادر می کند.

در قسمتی از سقف های گنبدی که همیشه سایه بوده گهگاهی در خانه هایی مشاهده می شود که سوراخ های تعبیه شده که به دورچه (دریچه) معروف است. این دریچه ها در دیوار پشت خانه ها (رو به باد و قسمت همیشه سایه)  نیز قابل مشاهده بوده است. کار این دریچه ها نیز جابجایی هوای نزدیک سطح زمین می باشد و در نتیجه مطبوع نموده هوای خانه.

مطالب جامع تر و عکس های بیشتر در منبع

منبع: سیستان نگاه

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 11:24 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

تنور در سیستان مقدس است به گونه ای که اگر کسی خانه اش را ترک کند تنور را خراب نمی کند.
تنور از خشت خام ساخته می شده و با پیشرفت تکنولوژی خشت خام جای خود را به آجر داده است.

روی آجر ها را با مخلوطی از خاک و نمک می پوشانند تا هم نان بعد از پخت راحت جدا شود و هم نمک گرما را نگه می دارد. و شاید خاصیت پزشکی نیز داشته باشد. که من تخصصی در این زمینه ندارم.

پخت نان محلی سیستان

منبع: وبسایت سیستان نگاه


برچسب‌ها: لوبندک, نان تافتون, نان سنتی, نان سیستان, نان محلی سیستان
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 0:1 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 7:1 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

ﺁﺏ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﻱ ﺳﻴﺴﺘﺎﻥ در گذشته و حال از رودخاهنه هیرمند تامین می شده است و می شود. از آنجایی که سیلاب های این ﺭﻭﺩﺧﺎﻧﻪ ﮔﻞ ﻭﻻ‌ﻱ ﺯﻳﺎﺩﻱ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﻪ ﻧﻬﺮﻫﺎ ﻣﻲ‌ﺁﻭﺭﺩ، ﻫﻤﻪ ﺳﺎﻟﻪ ﻛﺸﺎﻭﺭﺯﺍﻥ ﺑﻪ لایروبی نهرها در یک روز مشخص و بصورت دسته جمعی اقدام ﻣﻲ‌ﻛﻨﻨﺪ،ﻛﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻋﻤﻞ “ﺣﺸﺮ“ ﻣﻲ‌ﮔﻮﻳﻨﺪ. از آنجایی که در گویش سیستانی “ح” تلفظ نمی شود “اشر” گفته می شود.

“ﺣﺸﺮ“ دﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﺁﺏ ﺑﻬﺎﯾﻲ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ زمین دار و یا کشاورز می بایست بپردازد ﻭ ﮔﺮ ﻧﻪ ﻛﺴﻲ ﺑﺮﺍﻱ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺁﺏ نباید هزینه ای بپردازد، ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﻓﻘﻂ ﻛﺴﺎﻧﻲ ﺣﻖ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﺏ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻻ‌یﺭﻭﺑﻲ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺎﺷﻨﺪ.

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

ﻫﺮﻛﺲ ﺑﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺳﻬمی که ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭ ﻛﻨﺪ. ﻫﺮﺳﻬﻢ ﺁﺏ ﻳﻚ “ﻣﻲ“ (mey) ﻳﻌﻨﻲ ﺳﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﻩ “ﻣﻦ“ ﺯﻣﻴﻦ ﻛﺎﻓﻲ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺑﺮﺍﻱ ﻫﺮﺳﻬﻢ ﻳﻚ ﺭﻭﺯ ﺑﺎﻳﺪ ﻻ‌ﺭﻭﺑﻲ ﻛﺮﺩ کﻪ ﺩﺭ ﺍﺻﻄﻼ‌ﺡ ﺑﻪ ﺁﻥ “ﻧﻴﻢ‌ﻣﺮﺩ“ ﮔﻮﻳﻨﺪ، ﻛﺴﻲ ﻛﻪ ﺑﻴﺴﺖ ﻣﻦ ﺯﻣﻴﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﺍﻱ ﻻ‌ﺭﻭﺑﻲ ﻣﻲ‌ﺭﻭﺩ، ﺑﻪ ﺑﻴﺴﺖ ﻣﻨﻲ“ﻳﻚ ﻣﺮﺩ“ﻣﻲ‌ﮔﻮﻳﻨﺪ، ﻫﺮ “ﻣﻦ“ ﺯﻣﻴﻦ۳۶۰ ﺗﺎ۴۰۰ ﻣﺘﺮ ﺍﺳﺖ، ﻛﺴﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻧﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﺮﻭﻧﺪ،ﻛﺎﺭﮔﺮ ﻣﻲ‌ﻓﺮﺳﺘﻨﺪ.

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

ﻣﻘﺪﺍﺭ ﻭ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ‌ﯼ ﻛﺎﺭ ﻧﻴﺰ ﺑﻪ ﻃﻮﻝ ﻧﻬﺮ ﻭ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﻧﻔﺮﺍﺕ ﺑﺴﺘﮕﻲ ﺩﺍﺭﺩ،ﻣﻘﺪﺍﺭ ﺟﻮﺑﻲ ﺭﺍ ﻛﻪ ﻫﺮﻛﺲ ﺑﺎﻳﺪ ﻻ‌ﺭﻭﺑﻲ ﻛﻨﺪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﻪ‌ﯼ ﺑﻴﻞ ﻳﺎ “ﻟﻨﮕﻮﺗﻪ“ (longuta) ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﻣﻲ‌ﮔﻴﺮﻧﺪ )“ﻟﻨﮕﻮﺗﻪ“ ﻫﻤﺎﻥ ﭘﺎﺭﭼﻪ سفیدی ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﻲ‌ﺑﻨﺪﻧﺪ) ﻣﻌﻤﻮﻻ‌ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺳﻪ ﻧﻔﺮ ﻳﻚ “ﻟﻨﮕﻮﺗﻪ“ ﻛﻪ ۶ ﻣﺘﺮ ﻃﻮﻝ ﺁﻥ ﺍﺳﺖ ﺳﻬﻢ می دهند.
در عکس های فوق نیز که از لایروبی جویی در شهرستان نیمروز روستای حجت آباد (روستای من) گرفته شده همین ملاک ها با حجم کمتر در نظر گرفته می شود. حشر فقط برای رود هیرمند با نهراب (نورو) نیست بلکه در حجم های کوچکتر مانند رود مشترک چند روستا و یا جوی آب اشتراکی یک روستا و یا جوی آب زمین چند نفر هم می تواند باشد. اگر قاعده اصلی رعایت شود کسی که در این کار شرکت نکند سهم آبی ندارد.

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

آنچه که خود مشاهده کردم این بود که اگر صاحب زمینی زمینش را به کسی اجاره داده باشد صاحب زمین از این امر معاف و کسی که زمین را اجاره کرده است باید در حشر باشد تا بتواند زمین خود را با سهم آب آبیاری کند.
این رسم که نشان و نماد تعاون و همکاری سیستانیان است رسمی دیرینه است و سابقه ای به اندازه خود سیستان دارد. رسمی زیرکانه و مهم که چند مساله مهم را با هم حل می کند. مساله حقابه، لایروبی رود ها و جوی ها و گاهی دید و بازدید ها و مهم تر از همه رفع مشکلات و مسایلی که ممکن است بخاطر آب پیش بیاید از معدود مسایلی ست که با این رسم مرتفع می شود.

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

البته با پیشرفت تکنولوژی این رسم نیز کمرنگ شده است.

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان

اشر رسمی کهن و نماد تعاون و همکاری در سیستان


برچسب‌ها: حشر در سیستان, لایروبی سیستان
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 0:15 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 


امروز عکس هایی از یک نوع خار در سیستان گذاشتم به نام "چغک" به فتح چ و غ این خار محصولی میده به نام مشلگ به ضم م و ش (ممکنه نامش محصولش مربوط به منطقه ما باشد)
می روم سراغ عکس ها

[تصویر: 1318836743_3_912369384b.JPG]


[تصویر: 1318837052_3_bd901c1b30.JPG]


[تصویر: 1318837113_3_b54abfe9a5.JPG]


[تصویر: 1318837134_3_dc5ab206dd.JPG]


برچسب‌ها: عكس هايي از طبيعت زابل, گياه چغك, خار چغك, عكس سيستان, عكس زابل
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 7:35 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

ضمن عرض تبریک عید باستانی نوروز به دوستان گرامی و خوانندگان محترم مطلب ذیل درباره نوروز در سیستان می باشد.
نوروز در سیستان نیز مانند اقوام و مناطق ایران و بعضی کشور های همسایه از جایگاه والایی برخوردار است. در سیستان نوید بخش بهار آمدن پلپلاسی (پرستو) و بلبلان و سر سبزی و نسیم باد (شمال باد یا باد آرام) می باشد. مردم سیستان برای رفتن به پیشواز عید مراسم خاص خود را دارند. مراسمی که نشان از نوع دوستی و آینده نگری شان دارد. مردمی شاد و مهمان نواز که با توجه به سرسختی طبیعت شان سخت به این اصول و عقاید پایبندند. مراسم نوروزی سیستان به مراسم قبل از عید و بعد از عید تقسیم میشود: چند روز قبل از عید مردم با پخت کلوچه و خانه تکانی و آماده کردن لباس های نو به استقبال بهار می روند. همچنین با گذاشتن سبزه ها بر چهارسوی سقف خانه و همچنین زدن سبزه روی درب اصلی خانه (به مراسم علفه معروف است) که نماد سبزی و نشاط و همچنین امیدی یست برای سالی نیکو به استقبال بهار می روند.

مراسم اوشیدر که رسمی باستانی و آیینی ( مربوط به آیین زرتشت) مراسمی دیگر برای استقبال از بهار بوده که در آن دختری جوان و باکره را زنان در میان می گرفتند و در ساحل دریاچه هامون او را شسته و تا صبح روز عید به پایکوبی می پرداختند.
مراسمی دیگر که مختص نوروز نمی باشد و در همه اعیاد سیستانی ها انجام می گیرد مراسم پرسه است که در پست مراسم پرسه در سیستان می نوانید کامل مطلب را بخوانید. آشنایان و دوستان داغدار در مراسمی به دیدار خانواده داغدار رفته و برای مرحوم آمرزش و برای بازماندگان تسلی خاطر می خواهند.

 

نوروز در سیستان

نوروز در سیستان

در حین سال تحویل تمام پنجره ها را باز کرده تا خیر و خوشی و هر آنچه از خوبی هاست به درون خانه آمده و سالی خوش را نوید بخش باشد.
همچنین فردی از خانواده و یا فامیل که به خوش قدمی و نیکرویی معروف اولین کسی ست که بعد از سال تحویل وارد خانه می شود تا سالی نیکو در پیش باشد.
بعد از مراسم سال تحویل یکی دیگر از مراسم برگزار می شود که نماد کامل انسانیت و صله ارحام می باشد. فامیل ها در مکانی جمع شده و به صورت دسته جمعی به خانه آشنایان و دوستان و فامیل ها می روند. در این مراسم مردم از بیماران عیادت می کنند و در بازدید از هر خانه کینه ها و کدورت ها بر طرف می شوند. ( این مراسم در روستاهای سیستان هنوز هم رواج دارد اگر چه در شهر زابل ممکن است کم رنگتر شده باشد.)
اما چند پیام تبریک به گویش سیستانی:
* پینر سوز که زمی و بر خا کرده خور از بهار دار. عید نوروز مبارک
* گل کرگز پیشکش بهار ور تو عیدتان مبارک
* پلپلاسی و شمال باد (نسیم) از طرف ما عیده ور شما تبریک می گه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم فروردین 1392ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

پرورش شتر مرغ در دانشگاه زابل

اين عكس ها نيز از آنجا گرفته شده است.


[تصویر: 1318537418_3_2997820c4d.JPG]


[تصویر: 1318537509_3_c80a9fad5a.JPG]


[تصویر: 1318537590_3_945437d189.JPG]


[تصویر: 1318537649_3_b9e8ff21ec.JPG]

برچسب‌ها: عكس هايي از طبيعت زابل, شتر مرغ سيستان, عكس سيستان, عكس زابل, عكس هايي از طبيعت سيستان
+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1392ساعت 9:41 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

بازی لیره از سری بازی های گوله بازی می باشد که دارد به خاطرات مان می پیوندد.
برای این بازی نیازی به “مایه”، “اته”، “شوند” و … نیست. این بازی دوستانه نیست و فقط مسابقه ای ست. یعنی در این بازی فقط برد و باخت مطرح می باشد.
امکانات مورد نیاز برای انجام بازی
۱: زمین مسطح
۲: گوله (با توجه به توافق بازیکنان تعداد گوله ها تعیین می شود)
۳: بازیکن (تعداد شان اختیاری است).
هدف از این بازی قوی کردن تمرکزافراد  می باشد.

گوله بازی سیستان

گوله بازی سیستان

در زمینی مسطح دایره ای بزرگ کشیده و در مرکز دایره خطی می کشند و گوله ها را (از همه باریکنان به تعداد مساوی گوله بر روی خط می گذارند و تعداد آن با توافق بازیکنان تعیین می شود) بر روی آن قراد می دهند.
در فاصله ۵ الی ۱۰ متری (دوباره با توافق طرفین مسافت تعیین می شود) خطی دیگر می کشند که به آن “اته” می گویند.
بعد از آماده شدن زمین و چیدن گوله ها، بازیکنان پشت خط “اته” قرار می گیرند. همه بازیکنان تیله خود را در دست چرخانده و به سمت تیله های کاشته شده در خط مرکز دایره پرتاب می کنند.
بعد از اینکه همه بازیکنان تیله های خود را به سمت مرکز انداختند بازی توسط فردی که تیله اش نزدیکترین تیله به تیله های چیده شده باشد (اگر تشخیص سخت باشد از وجب برای تشخیص فاصله استفاده می شود) شروع می شود.
همانگونه که اشاره کردم در این بازی قصد برد و باخت است. به این دلیل بازیکنان باید تیله های چیده شده را از دایره خارج کنند تا بتوانند آن تیله را تصاحب کنند. در صورتی که بازیکن اول موفق نشد که تیله اش را به تیله های چیده شده بزند (در گویش سیستانی به عمل خوردن تیله به تیله های چیده شده چک (chack) گفته می شود) نوبت بعدی به فردی می رسد که فاصله اش نسبت به بازیکنان دیگر نزدیکتر است. و این عمل تا آخرین بازیکن به همین صورت ادامه می یابد.
پایان بازی:
هر گاه تمام تیله ها توسط بازیکنان خارج شد بازی به پایان می رسد و هر فردی توانست تیله ای را از دایره خارج کند آن تیله جایزه اوست. و اگر اولین فرد توانست همه تیله ها را خارج کند همه تیله ها از آن او خواهد شد و بازی همان جا به پایان خواهد رسید. و اگر آخرین نفر هم نتوانست تیله ها را از دایره خارج کند با همان ترتیب اولیه بازی ادامه خواهد یافت تا تیله ها همه از دایره خارج شوند.
نکات:
هر فردی که به تیله اش به یکی از تیله های هدف بخورد می تواند بعنوان جایزه دوباره تیله اش را به تیله هدف بزند و این قاعده تا زمانی که تیله بازیکن به تیله هدف نخورد ادامه می یابد.
پ.ن:
از آنجایی که خیلی وقت است که بازی نکرده ام ممکن است چیزی را یادم رفته باشد که در اینصورت خوشحال می شوم یادآوری بفرمایید تا اضافه و یا اصلاح کنم.


برچسب‌ها: گوله بازی, تیله بازی, بازی محلی سیستان, بازی بومی, بازی محلی ایران
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 1:26 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

با سلام

بمناسبت عيد نوروز

امروز میخوام طرز تهيه لندو رو براتون بزارم(کاملا به سبک مجری برنامه آشپزی)
مواد لازم
خرما 500 گرم
گندم 600 گرم
کنجد به مقدار لازم
برای تهییه این غذا که گویند اسکندر برای عبور از دشتی (فکر کنم مسیر کرمان) از این غذا استفاده کرده است
اول از همه هسته خرما را جدا کرده و در ظرفی که میخواهید غذا را آماده کنید به صورت نپخته بریزید.
بعد از آماده کردن خرما نوبت گندم است که بعد از خوب برشته شدن، گرما گرم باید در خرما ریخته شود.
کنجد هم به همین صورت اضافه شود (دقیقا نمی دونم باید برشته بشه یا اینکه نیازی نیست)
وقتی همه گندم ها و کنجد ها به خرما اضافه شد
مواد رو با هم مخلوط کرده و زیر بار سنگین میگذاریم تا بهم خوب بچسبند و سفت شوند.
بعد از 12 الی 13 ساعت از زیر بار برداشته و به شکل دلخواه در آورده و میل نمایید.
(وزن ها رو تقریبی گفتم و زیاد به این وزن ها اعتماد نکنید.)
موفق باشید


برچسب‌ها: آشپزخانه سيستاني, غذاي محلي و بومي سيستان, طرز تهيه لندو, غذاهاي بومي و محلي ايران
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم بهمن 1391ساعت 3:36 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 


این گیاه گیاهی شور بوده و بیشتر در زمین های شور رشد می کند.

[تصویر: 1315060901_3_e38d6a4fb2.JPG]


[تصویر: 1315061209_3_7139f7a6bc.JPG]

موفق و مانا باشید
برچسب‌ها: عكس هايي از طبيعت سيستان, گياه بوني, عكس هايي از سيستان, عكس هايي از طبيعت زابل
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

چادر نشینان یا دامدارانی که در خارج از خانه به پرورش دام می پرداختند از آنجایی که یکجا ثابت نبودند و  نمی توانستند برای نگهداری دام هایشان بهاربند (طویله) بسازند به این دلیل از گاش استفاده می کنند. گاش ها ممکن بود همیشگی نباشد. این نوع حصار روباز است چون خارج از محل های سکونت و در دشت ها و گاهی در دریاچه هامون ساخته می شدند برای ساخت شان از ابزار خاصی جز چوب کرگز و بته (نوعی گیاه شور) استفاده نمی شده است.

گاش ها محلی برای نگهداری دام ها
گاش ها محلی برای نگهداری دام ها
گاش ها محلی برای نگهداری دام ها
گاش ها محلی برای نگهداری دام ها
گاش ها محلی برای نگهداری دام ها
گاش ها محلی برای نگهداری دام ها
گاش ها محلی برای نگهداری دام ها
گاش ها محلی برای نگهداری دام ها

وظیفه گاش ها علاوه بر نگهداری گله و جلوگیری از پراکندگی و گم نشدن بره ها و بزغاله ها و یا گوسفندان و بز ها برای حفظ گله از حملات حیوانات وحشی نظیر گرگ را نیز بوده است.

ساخت شان به تخصص زیادی نیاز نداشته و از داخل زمین زدن چوب های راست کرگز و در پشت آن گیاه بته که تصویر آن در عکس های موجود در پست قابل مشاهده است ساخته می شد. البته در نوعی دیگر از آن از چوب استفاده نمی شده و فقط گیاه بته است که روی هم چیده می شده است.

 منبع:

سیستان نگاه








برچسب‌ها: گاش در سیستان, فرهنگ سيستان, ني خلك, نگهداري دام ها
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم آذر 1391ساعت 9:23 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

با سلام

انسان ها همیشه اهمیت خاصی برای حفظ حریم خصوصی خود داشته اند و برای این از راههای مختلفی بوجود آمده است یکی از آنها تعیین حریم می باشد و ورود به این حریم نوعی تخطی می باشد.

این تعیین حریم باعث بوجود آمدن مالکیت میشود و بعد مدتی این مالکیت باعث تعیین حریم برای ملک افراد میشود در سیستان نیز برای حفظ حریم ملک خود از تنگ بستن استفاده میشده.
در سیستان دو نوع تنگ وجود دارد. یک نوع که عکس آن در زیر دیده میشود با نی ساخته میشود نوع دیگر با چوب درخت کورگز و نوع دیگر با گیاهی معروف به بوته bota
نام تنگها نیز با توجه به استفاده آنها فرق می کند. تنگی که برای دام استفاده میشود به گاش معروف است و در قدیم برای حفظ نی ها و علوفه ها نیز تنگ هایی درست می کردندکه به نی بند معروف بوده.
این اطلاعات ناقص بوده و از دوستان میخواهم این اطلاعات را تکمیل کنند.
میروم سراغ عکس ها

[تصویر: 1318837546_3_9110d06b15.JPG]


[تصویر: 1318837647_3_e2f29c2c98.jpg]

برچسب‌ها: تنگ, teng, بندی در سیستان, فرهنگ سيستان, حريم خصوصي, ني خلك
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 10:28 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

ین هم عکس هایی از بازی کشتی کچ گردان
  عکاس آقای گلشاهی باشند.

[تصویر: koshtikach.jpg]


[تصویر: koshtikach1.jpg]


[تصویر: koshtikach2.jpg]


[تصویر: koshtikach3.jpg]


[تصویر: koshtikach4.jpg]


[تصویر: koshtikach5.jpg]


[تصویر: koshtikach6.jpg]


برچسب‌ها: عكس بازي هاي سيستان, عكس بازي كشتي كچ گردان, عكس بازي هاي بومي سيستان يا زابل, عكس بازي هاي بومي ايران
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1391ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مهر 1391ساعت 1:28 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

آهنگ وطن
خواننده سیستانی: آقای کدخدایی*
خواننده بلوچ: استاد ماشاا.. بامری
شاعر: اقای محمد گل شهریاری
حجم:5.90 مگ
پسوند: wma
دانلود کنید

آهنگ بهار انقلاب
خواننده سیستانی بهروز شبستری
خواننده بلوچ: اقای کامبیز "عبدالله " صالح زهی
شاعر سیستانی: اقای محمد گل شهریاری
شاعر بلوچ و تهیه کننده این اثر: عبدالسلام بزرگ زاده
حجم: 10.6 مگ
پسوند: mp3
دانلود کنید

این کارها در راستای وحدت سیستانی و بلوچ اجرا شده و برای صدا و سیمای استان.
*لوح فشرده موسیقی سیستان به نام آوای سیستان با صدای ایشان به بازار عرضه شده. البته خیلی کم یابه. تهیه کننده این آلبوم نیز آقای بندانی بوده.
موفق و مانا باشید


برچسب‌ها: آهنگ سيستاني, آهنگ بلوچي, كدخدايي, بنداني, ماشالله بامري, آهنگ وطن, آهنگ بهار انقلاب, آهنگ تلفيقي سيستاني و بلوچي
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم مهر 1391ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

یاد نامه ای می افتد که دیشب برایشان آورده اند...

مادر چوب دستی من کجاست؟

مادر صدای تلوزیون را کم می کند و دکمه پوز دستگاه ویدیو را می زند...

تصویر ثابت مانده روی چوبهای بهم خورده دو نفر..

مادر با تعجب نگاهی می اندازد

چوب دستی تو میخوای چیکار؟

مگه صدا رو نمی شنوی؟

می شنوم ..

خب من هم میخوام برم.. قبلا چوبم رو گذاشته بودم پشت کمد اما الان نیست..

هر چی پشت کمد بوده رو بردم تو انباری داخل ماشین لباسشویی خراب گذاشتم حتما اونجاست...

هنوز از درب اتاق بیرون نرفته است که مادر دستگاه را از حالت پوز خارج می کند ...

از خانه خارج میشود از باغچه داخل حیاط که در سمت راست قرار دارد می گذرد. به درب انباری میرسد سرش را خم میکند تا از درب کوتاه وارد انباری شود..

اه اینجام که نیست..

از انباری بیرون می آید. از درب کوچکی که بین خانه خودشان و خانه عمویش هست خاله اش را می بیند..

خاله چوب دستی من کجاست؟

کدوم چوب دستی؟

همونی که گذاشته بودم زیر پهن گاو ها تا سفت بشه و ترک بر نداره؟*

آهان. اون چوب دستی. اون که دست برادرزادت بود داشت می رفت..

حالا من چی کار کنم؟

من یه چوب دستی دارم میخواییش؟

زود باش بیارش ببینم بدرد میخوره یانه

شلنگ آب را درون گودی زیر درخت توت داخل حیاطشان میگذارد و وارد انباری ای میشود که سقفش ایرانیت شده و هنوز دربی ندارد از زیر بلوک های زیر کیسه های گندم چوبی در می آورد..

بدردت میخوره این چوب دستی؟

آری خیلی هم خوبه ممنون..

می دود تا از قافله عقب نماند..

وارد حلقه ۴۰ نفره میشود و میپیوندد به جمع چوب بازان

یک بار چوبش را به چوب نفر سمت چپی اش میزند یکبار به چوب سمت راستی اش.. با حرکات دست و پای خاص

دهل نواز بعد از مدتی کمی ریتم را تندتر می کند و ساز زن نیز آواز سازش را عوض میکند مطابق ریتم و آواز دهل...

چوب بازان با هم یکصدا شاواش میکشند. چه صفایی دارد چوب بازی..

* به دليل گرما و رطوبت موجود در پهن چوبي كه در زيرشان مي ماند ترك بر نمي دارد و سفت ميشود. و موقع چوب بازي به دليل ترك نداشتن در دست بهتر جا مي گيرد.البته براي اين كه چوب ترك بر ندارد در زير آب هم مي گذارند چوب را.


برچسب‌ها: چوب بازي سيستان, رقص چوب, سيستان, فرهنگ سيستان, دلنوشته سيستاني
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 8:14 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

با سلام
عکس هایی از بازی کبدی
به زودی عکس های بیشتری خواهم گذاشت
عکاس ناشناس؛ ولی گمان کنم آقای گلشاهی باشند

[تصویر: khoso6.JPG]


[تصویر: khoso5.JPG]


برچسب‌ها: عكس بازي هاي سيستان, عكس بازي كبدي, عكس بازي هاي بومي سيستان يا زابل, عكس بازي هاي بومي ايران
+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1391ساعت 3:6 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

مواد لازم:
گیاهی به نام سوزی* (البته در سیستان)( به جای این میشود از اسفناج هم استفاده کرد ولی به خوش طعمی سوزی نمی شود)
پیاز
سیب زمینی
تخم مرغ
سیر
نمک و فلفل
روغن
اول از همه باید سوزی را تهیه کنید.
سوزی را در آب جوشانده تا شل شود (چیزی شبیه برنج) آبش را می گیریم و میگذاریم کمی سرد شود
در همین زمان که سبزی را می جوشانیم سیب زمینی را آب پز می کنیم و پیاز را سرخ می کنیم.
ته قابلمه کمی روغن (اندازه آن با کم یا زیاد شدن سوزی متفاوت میشود) می ریزیم و مواد آماده را درون روغن میریزیم
همه اینها را به همراه تخم مرغ (که قبلا هم زده ایمش) نمک و فلفل و سیر اضافه میکنیم به سوزی آماده و هم میزنیم تا ته نگیرد.
هر وقت که احساس کردید که مواد خوب به خورد هم رفته اند میتوانید استفاده کنید.

[تصویر: 1301985297_3_16e1a4c718.JPG]

دقت كنيد:

البته سوزی ای بهتر است که دانه (در سیستان به گل و دانه اش میگویند خول khul) نداشته باشد. به قول سیستانی ها نوجی noji (تازه و جوان) باشد

*گیاهی که در خوراک سوزی استفاده می شود. گیاه ازمک با اسم علمی Cardaria draba نام دارد.


برچسب‌ها: آشپزخانه سيستاني, غذاي محلي و بومي سيستان, طرز تهيه سوزي, غذاهاي بومي و محلي ايران
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت 1:54 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

با سلام
امروز با عکس هایی از بازی خسو در خدمتتان هستم.
عکاس را نمی شناسم ولی گمان کنم آقای گلشاهی باشند.

[تصویر: khoso.JPG]


[تصویر: khoso1.JPG]


[تصویر: khoso3.JPG]


[تصویر: khoso4.JPG]


[تصویر: khoso7.JPG]


[تصویر: khoso8.JPG]


موفق و مانا باشید
برچسب‌ها: عكس بازي هاي سيستان, عكس بازي خسو, عكس بازي هاي بومي سيستان يا زابل, عكس بازي هاي بومي ايران
+ نوشته شده در  جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 11:45 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1391ساعت 7:7 بعد از ظهر  توسط خواجه  | 

آيا وحدت مهمترين موضوع سيستان و بلوچستان است؟
1: وقتي دو يار به سر و كله هم مي پرند جا پاي ديگران در مسائل شان باز مي شود. البته ممكن است نيت خير باشد و قصدشان اصلاح امور ولي هميشه بخت يار نيست. و گاهي براي بعضي  اصلي به نام تفرقه مهم مي شود. تفرقه چيزي جز تشويش اذهان عمومي همراه ندارد. اگر اين تشويق قوي باشد حتي بزرگ ترين و داناترين افراد هم باورشان مي شود كه تشويش وجود دارد. و اگر اين افراد باور شان شود اين تفرقه به اصل مهمي در تصميم گيري افراد و دول و قوم ها بدل مي شود.

2: ضرب المثلي هست در سيستان كه مي گويد - دو برادر و هم مپره ابلهو گمون بد مبره- يعني دو برادر با هم بحثشان مي شود ابلهان گمان بد مي برند. در بين سيستان و بلوچستان گاهي مسائلي پيش مي آمده ولي اين مسائل مانند مسئله ي دو برادر است. ولي جاي اينكه مسئله حل شود افرادي براي وساطت وارد گود مي شوند كه اين مسائل را حل كنند ولي چون آشنائيتي با سيستان و بلوچستان و خلق و خوي مردم آن ندارند نمي توانند كاري از پيش ببرند. در همين حين افرادي نيز كه به دنبال استفاده از اين موقعيت براي منافع خود هستند شروع به گل آلود كردن اين آب مي كنند تا ماهيان بزرگتري نصيب شان شود و موفق هم مي شوند. تشويش اذهان بقدري زياد مي شود كه بزرگان اين دو قوم هم گاهي اين را باور مي كنند.
3: از طرف ديگر امكانات معيشتي و رفاهي در اين منطقه با كمبود شديدي مواجه است. كمبودي كه مردم را مجبور به كار هايي مي كند كه تا به حال به آن نيازي نبوده است يعني – قاچاق-. و اين مصداق سخن گرانبهايي ست كه مي فرمايد -و نزديك است كه فقر به كفر تبديل شود-
4: مردم اين ديار با چنين ذهنيتي به اجبار يا اختيار مهاجرت و يا مسافرت مي كنند. اتفاقي كه مي افتد با اين ذهنيت با ديگران هم در اين مورد همان نظرات را تكرار مي كنند. نظراتي كه از لابه لاي نظرات مشوش در آمده پايه و اساس شكل گيري نظرات مردم ديگر اقوام و مناطق ايران مي شود. و همچنين بدليل كمبود امكانات تعداي از مردم رو به قاچاق مي آورند قاچاق مواد مخدر سود خوبي دارد. پس تعدادي از آنها به اين كار روي مي آورند. در اين بين كساني از مناطق ديگر به اين مناطق مي آيند شرايط بحراني تر مي شود. و رسانه ها نقش شان پررنگ مي شود.
5:  اهالي رسانه نيز متشكل از همين مردم اند. و در بين همين مردم زندگي مي كنند. اين گونه مي شود كه اخباري كه از اين منطقه كشور پخش مي شود كشف مواد مخدر و قتل و اشرار و جنايت و .. مي شود خبر هايي كه هر روزه بصورت روتين در تمام جهان رخ مي دهد ولي از هيچ اهميتي بر خوردار نيست درمورد اين بخش كشور مهم مي شود.
6: كار از خبر هم مي گذرد. در فيلم هاي سينمايي هم اگر فردي اشرار ي يا قاچاق چي مواد را نشان مي دهند لباس شان بلوچي است. كسي به لهجه و زبان توجهي نمي كند. سوژه ها هيچ كدام به گويش سيستاني و زبان بلوچي حرف نمي زنند. فقط لباس شان لباس محلي سيستان و بلوچستان است.
7: حال همه اينها منتظر يك مويد است –تا نباشد چيزكي مردم نگويند چيز ها-  عبدالمالك حادثه اي تروريستي در تاسوكي انجام مي دهد. بمب رسانه اي منفجر مي شود همه نگاهها به سيستان و بلوچستان دوخته مي شود. چند تن گروگان سر بريده مي شوند و اخبار بدون هيچ گونه فيلتر و پوششي اين را نمايش مي دهد. اوضاع از آنچه هست هم بحراني تر مي شود. به گونه اي كه تعدادي از فاميل ريگي محبور مي شوند فاميل شان را هم عوض كنند. به فاميل ريگي ويزا داده نمي شود. و در خيابانهاي تهران به هر كسي كه لباس محلي به تنش باشد به چشم تروريستي نگاه مي شود كه بمبي به كمر دارد و قصد دارد جايي را منفجر كند.
در همه اين فرايند سني مذهب بودن قوم بلوچ را هم بايد مد نظر قرار داد. چيزي كه براي بعضي خوشايند نبود و اين را ابزار دستي براي كارهاي نسنجيده شان مي كردند.  اعمالي كه اوضاع را وخيم تر از آنچه كه بود نشان مي داد. و بازخورد آن در جامعه نمود خوبي نداشت. آن چيزي كه از همان اول بسياري از اين مسائل به آن ربط داده مي شود تفرقه بين سيستاني و بلوچ است. سيستاني و بلوچي كه آئينه هم بوده اند و در تمام اعصار در كنار هم زندگي كرده اند. بدون هيچ بحث و مسئله اي.
همه اين مسائل باعث ايجاد نگاهي منفي در بين مردم ديگر نواحي كشورمان در مورد مردم اين خطه از سرزمين مان شده. در حالي كه آناني كه در اين منطقه زندگي كرده اند و يا زندگي مي كنند به اين اذعان مي كنند كه آنچه تصور مي شود و آنچه وجود دارد دو دنياي متفاوت است كه اگر بخواهيم نقش عوامل تاثير گذار در اين مورد را بسنجيم نقش رسانه در اين ميان بزرگ تر از بقيه عوامل است. رسانه با نشان دادن اخباري كه از اين تفكر حمايت مي كند اين تفكر را كه در سيستان و بلوچستان تفرقه است را بزرگ مي كند در حالي كه چنين چيزي به هيچ وجهي درست نيست.
جز رسانه آنچه كه در اين بين نقش تقريبا مهمي را دار است نقش مسئولين غير بومي كه به دليل عدم شناخت از مردم و فرهنگ مردم باعث تقويت اين نوع نگاه در مسئولين بالا دست و برنامه ريزي آنها بر اساس تفكرات غلط و اطلاعاتي ناشي از برداشت هاي غلط مي باشد. و اين نوع نگاه باعث عميق تر شدن شكاف بين مردم مسئولين مي شود. مسئوليني كه از دل مردم بالا مي آيند و بايد براي مردم كار كنند . با مردم باشند.
با همه اين تفاسير آنچه مبرهن است اين است كه بين سيستاني و بلوچ تفرقه اي احساس نمي شود. كه نيازي به وحدت باشد. تقابل هايي گاهي بوده كه اين الان هم وجود دارد. نه تنها در سيستان و بلوچستان بلكه در بوشهر در شهرهاي استان فارس در كردستان و در تعدادي از استان هاي ديگر كشور عزيزمان نيز قابل مشاهده است. اما در سيستان و بلوچستان با توجه به مسائل مذهبي مستقيما ربط داده شده به اين مسئله در حالي كه ما شاهديم كه در خانواده تشعيع عروس و يا داماد سني وجود دارد و بلعكس. در حالي كه در استان هاي همجوار و دورتر اين بلوغ فرهنگي را شاهد نيستيم.

و اگر بخواهيم اين نگاه را كاهش دهيم باز هم بايد خود رسانه اين كار را انجام دهد. رسانه با ساخت برنامه هايي ناقض اين نگاه مي تواند به ضعيف كردن اين نوع نگاهها كمك كند. رسانه به عنوان نقش واسط بين مردم و مسئولين مي تواند با بازتاب درست اخبار باعث شناساندن درست فرهنگ و مردم اين ناحيه از ايران در كشور عزيزمان شود. و انتخاب مسئولين بومي بدليل آگاه بودن و شناخت بهتر نسبت به مردم و تقويت نگاههاي مثبت در تقويت اين نوع نگاه مي تواند موثر باشد.

اين مطلب قبلا در وبسايت سيب پرس منتشر شده است...


برچسب‌ها: وحدت, سيستان و بلوچستان, شيعه, سني, وحدت شيعه و سني, مشكلات سيستان
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 10:1 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مرداد 1391ساعت 10:47 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

چيزي شبيه مقدمه:

فرهنگ...
تا الان خیلی از ما شنیده ایم که یکی را متهم به بی فرهنگی میکنند و یکی را هم مبری از این و با فرهنگ خطاب می کنند...
فرهنگ هم مانند خیلی از مباحث دیگر تعریف های متعددی شده و تعریف جامع و واحدی هم برای آن وجود ندارد...
ولی اکثر متفکران و اندیشمندان در اینکه موسیقی جزئی از فرهنگ یک سرزمین است متفق القول اند.
حال میخواهم این سوال را مطرح کنم که موسیقی در کجای زندگی مردم سیستان قرار دارد و موسیقیدانان چطور؟
دلایل عدم رشد موسیقی سیستان چیست و برای رفع این عوامل چه باید کرد؟
معضل هایی که ممکن است سر راه موسیقی دانان آینده قرار بگیرد چه خواهند بود؟
و سوالهایی از این دست...

درباره موسيقي سيستان:

از زمانی که اساتید گرام شریف و علی شهری شروع به فعالیت در عرصه موسیقی سیستان کرده اند زمانی بس میگذرد و بعد از آن معدود افرادی در این زمینه فعالیت داشته اند که از آن جمله اند استاد رئیس الذاکرین و شبستری و تعدادی از فعالین دیگری که نشان و نامی ازشان نیست و یا من اطلاعی از آنها ندارم.

استاد رئیس الذاکرین که خود قصد خوانندگی نداشته شعرهایی آماده میکنند تا استاد شبستری آنها را اجرا کنند ولی از آنجایی که استاد اوضاع زمانه را چندان مثبت نمی بیند از انجام این کارها امتناع میکند و این آثار توسط خود استاد رئیس الذاکرین در رادیو اجرا می شود.
بعد از مدتی که بازار موسیقی سیستان کاملا کساد بوده و کسی در پی احیاء موسیقی و کار در این زمینه نبوده دوباره موسیقی سیستانی جان میگیرد نمی دانم جرقه این را از کجا و چه کسی بدانم ولی به نظر می آید که ورود استاد آتشگر در این زمینه چندان بی تاثیر نباشد...
موسیقی سیستان (البته فقط دهل و ساز در درجه اول و سازهای دیگر در وهله و رتبه های بعد) کمی جان میگیرد تا جایی که حتی این موسیقی برای افتتاحیه المپیک آتن هم دعوت می شود و متاسفانه در درون استان و کشور با کمترین بازتاب خبری مواجه میشود (شاید هم من زیاد حضور ذهن ندارم) ..
موسیقی سیستان تا زمانی بس مدید به صورت کند ادامه می یابد و گاهی اصلا کاری نمی شود و اگر کارهایی در این زمنیه می شود تکثیر نمی شود (قول یکی از دوستان فعال در این زمینه) و یا اگر هم تکثیر میشود آنقدر کم است که کس زیادی در جریان توزیع و نشر این آثار قرار نمی گیرد. که این یکی از معضلات و چالش های بزرگ موسیقی سیستان است به گونه ای که آهنگ های آقای بندانی توسط دانشگاه برای همایش افتخارات سیستان خریده می شود و فقط محدود به دانشگاه تکثیر و بعد از آن برنامه روی به فراموشی و خاموشی میگذارد...
در این وانفسای خاموشی موسیقی فولکلور سیستان آهنگ گوچه زابل از خواننده ای ناشناس که بعدها مشخص میشود آقای پیری بوده منتشر میشود و مدتی می شود آهنگی که در گوشی هر سیستانی ای میشد پیدایش کرد و موسیقی روز می شود. این می شود جرقه ای برای دیگر رپر ها و پاپ خوان ها که موسیقی را به گویش سیستانی اجرا کنند...
از آنجایی که هنرمندی برای جهت دادن به این طیف از جوانان وجود ندارد به راهی که نباید موسیقی سیستان سوق می یابد به گونه ای که می بینیم آهنگ های طنز رپی خوانده می شود که نه شعرشان بار موسیقیی دارد و نه آهنگشان...
خوب این خلاصه ای از چیزی بود که من می دانستم و خوشحال میشوم دوستانی که بیشتر در جریان اند ما را آگاه کنند.
خب می پردازم به چالش ها
یکی از چالش ها را در پاراگرافهای قبل اشاره کردم حال به بقیه این چالش ها می پردازیم. اگر کمی دقت کرده باشید می بینید که بسیاری از کسانی که وارد عرصه موسیقی سیستان می شوند آگاهی زیادی از قدیمی های این عرصه ندارند و حتی گاهی حتی نامی هم از هنرمندان قبلی شان در ذهن ندارند این را میتوان بزرگترین چالش فراروی موسیقی دانان سیستانی دانست. چالشی دیگر که باید اشاره شود بازخوانی مدام آهنگ های خواننده های قبل است. این آنقدر گسنرده است که حتی آهنگ فولکلکور "موکه مه کنجکه تونو" به رپ هم خوانده می شود و کمترین نقد و انتقاد از جانب فعالین این عرصه به اینم وارد می شود.
چالش عدم آشنایی با دستگاههای موسیقایی سیستان و تحقیق جامع در این زمینه است به گونه ای که وقتی نام ساز چورگیر را برای خیلی از قدیمی های فعال موسیقی سیستان میبرم میگوید که من تا الان چنین نامی نشنیده ام!.
چالش دیگری که فراروی موسیقی سیستان هستند ناخودباوری فعالین این عرصه است و گاهی این ناخود باوری باعث ایجاد این فکر شده که مردم سیستان از موسیقی دورند و زیاد دوست ندارند وارد این عرصه شوند ولی آنچه تا الان مشاهده شده عکس این مطلب را اثبات نموده است.
جدیدا گاهی که پیچ رادیو را باز میکنم متوجه میشوم که آهنگهایی که از رادیو پخش میشود با ارگ توسط موسیقیدان های قدیمی اجرا شده پخش می شود و این یعنی اینکه امکانات کافی برای کار در این عرصه وجود ندارد. و چون امکانات کافی وجود ندارد چاره ای جز روی آوردن به کارهای مبتذل و سطح پایین نمی ماند.

به نظر شما چه باید کرد برای وارد کردن نسل جوان به عرصه موسیقی؟


برچسب‌ها: موسيقي سيستان, شبستري, شريف, علي شهري, درباره موسيقي سيستان
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1391ساعت 8:13 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

سرگرمی و بازی کودکان بوده است هم پایه و مشابه (( اتل متل توتوله )) که امروز در همه جا رایج است . شعر آن چنین است .
اره غنی ، بره غنی . سپا غنی . چنگل بز . اتیمه بز . تل تل واتل تل .
پنجه کشونون شکر . هفتاد میخ آینی . سلسله پای امدک . امدک در باغه . دو لنگ یو پر خاکه . اسبه کجا بستی . در کل میدونه . میدونه چی میدونه کلید .
با هر کلید که گفته شود دستی که به کلید ختم شده باید بوسیله شرکت کننده گرم شود و آنکس که نتواند در پایان بازی دست خود را گرم کند بازنده است .
دستگاه با وسیله سنجش گرمای دست بازیکنان صورت و یا گونه خواننده شعر است که در گویش محلی سر استادک گفته میشود .
منبع: كتاب كندو


برچسب‌ها: بازي هاي سيستان, بازي اره غني, بازي هاي بومي سيستان يا زابل, بازي هاي بومي ايران
+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 8:26 قبل از ظهر  توسط خواجه  | 

مطالب قدیمی‌تر