امروز میخوام بعد از کلی پست که فقط عکس گذاشتم در مورد سیستان بنویسم
در یکی از پست ها که عکسی از کشیدن مواد مخدر بود دوستی به نام یعقوب کامنت گذاشته بود و گله کرده بود
(اين هم متن اصلي اش)خاک بر سر بیشعورت بکنه ازگل نادان احمق بی فرهنگ چلی این چه عکسیه گذاشتی مزخرف پاکش کن
عکس باباتو گذاشتی بعد به اسم سیستانی تمام می کنی بی شعور نادان کره الاغ )
من ميخوام امروز گله اي ديگر كنم از ايشان و كساني مثل ايشان كه با افكار مسخره و احمقانه شان باعث عقب ماندگي سيستان و سيستاني شده اند افكاري مثل اينكه سيستاني ها بهترين اند و كلي افتخارات دارند و بايد هميشه اين افتخارات را به رخ ديگران بكشند و هميشه هم ياداوري كنند
خب عواقب اين گونه افكار چيست؟اين افكار همانگونه كه پيدا و مشهود است (اوضاع سيستان را ببينيد) نه تنها باعث پيشرفت سيستان نشده است بلكه باعث شده سيستان عقب هم بيفتد
۱:فقط بيان و ياداوري افتخارات سيستان و كنفرانس و همايش گذاشتن در اين مورد
افكاري مثل اين نه تنها باعث عدم بيان مشكلات سيستان ميشود (چون فقط به افتخارات پرداخته ميشود) بلكه باعث بهتر جلوه دادن اوضاع سيستان هم ميشودو اين بهتر جلوه دادن باعث عدم توجه به اين نقطه از كشور ميشود و اين عدم توجه باعث به وجود امدن معظلات مختلفي در سيستان ميشود
فقر بيكاري اعتياد روي اوردن به شهرستان هاي ديگر براي كار با دستمزد كم و احترمي پائين تر از حد معمول گسترش قاچاق سوخت و در پي ان مرگ و مير زياد جوانان اين مرزو بوم كه براي كسب روزي چاره اي جز قاچاق ندارند سوئ هاضمه در سيستان بيماري هاي تنفسي و ....
اين ها هر كدام دليل خاص خودش را دارد شايد دوستان بگويند اينها كه ربطي به افتخارات ندارند؟
چنين چيزي اصلا درست نيست چون كه يكي از مشكلات زابل خشك شدن درياچه هامون ميباشد مسولان مربوط و پيگير جاي اينكه به اين موضوع بپردازند دارند در گوشه خانه هاي شان از رستم و يعقوب ليث و .....كه افتخارات سيستان اند حرف ميزنند و از گذشته سيستان حرف ميزنند
از نيزار هاي هاموه كه صدها و شايد هم چند هزار راس دام سيستاني را تغذيه ميكردند
از زمين هايي كه اگر ۱من بذر ميپاشيدي ۲۰ من (مثال)بذر نصيبت ميشد
از زمين هايي كه در سال چند بار كشت ميشد
از انگور ها و انار ها و هندوانه ها و خربزه هاو .........هايي كه روزي باعث ابادي زابل بوده اند
۲:سيستاني ها بهترين اند ؟ كي چنين حرفي رو گفته سيستاني ها عزيزترين نيستند و نمي توانند هم باشند چون هركسي در يك گوشه اي از اين دنياي بزرگ به دنيا اومده و ملاك هاش براي نگاه به زندگي و خوب يا بد بودن فرق ميكنه پس در دنياي به اين بزرگي همه مطلقا نمي تونند خوب باشند
اين عقيده باعث شده كه زابلي ها هميشه خود سانسوري كنند از بدي هاشون نگند خودشون و طبق سليقه ديگران رفتار كنند نه انچه كه خود به انها پايبندند و قبول دارند
در دانشگاه تهران دوستاني را ميشناسم كه براي اينكه ديگران نفهمند كه زابلي اند خودشان را مشهدي معرفي ميكنندبراي چه؟
براي اينكه انقدر خود سانسوري گسترش پيدا كرده و به افتخارات پرداخته شده كه (نمونه اش كنفرانس ها و جلسات دانشگاهي است كه در دانشگاه زابل پرداخته ميشه و پول بيت المال هدر ميره)سيستاني ها خودشون رو گم كرده و در يك بي هويتي به سر ميبرند و به هويت ديگران پناه ميبرند در خود زابل نيز به دليل خود سانسوري براي ديگران ( شهرستاني ها) در يك رقابت بزرگ براي قوي جلوه دادن خود دست زده اند كه نتيجه اش دعواهاي فاميلي (اگر چه الان خيلي كم شده است)براي اثبات قوي بودن است دست ميزنند و يا بحث هايي مثل افغاني و ايراني بودن را مطرح ميكنند(اگر چه به جد ميتوانم بگويم كه زابلي اصيل نداريمچون همه زابلي ها با افغانستان رابطه سببي و يا نسبي دارند) نتيجه اش هم سرخوردگي زيردستان ميشوند و انها هم بايد قوي شوند تا از اين رقابت سودي ببرند پس وارد مسند هاي قدرت(از فراش گرفته تا.......) ميشوند و اين ورود به معناي ورود كل فاميل شان و يا كل كساني كه با ايشان هم عقيده اند در پست هاي پايين تر و يا استفاده از موقعيت براي خدمت به ديگران براي همراهي با انها ميشود و چون تقسيم اين پست ها بر حسب علم و اگاهي نيست باعث عقب افتادگي زابل ميشود
براي تمام اين حرفها سند هايي موجود است
خب ببخشيد كه مطلب طولاني شد
نظر يادتون نره


